تبليغاتX
(*) (*) (*) اي باغ بزرگ نا اميدي کفر است ...... تو تجربه شکوفه دادن داري (*) (*) (*) يادداشتهای يک خوری - ازدواج آرزویی محال...!!
يادداشتهای يک خوری

...شاید برای آغاز با هم بودن باید نوشت، امتحان کنیم

تا حالا از این همه جوان دور و بر خودتون پرسیده اید که چرا شما ازدواج نمی کنید؟

معمولاً جواب ها آخرش به یک جا ختم میشه:

تو هم دلت خوشه...ول کن بابا ... ازدواج ... !؟ اون هم با این وضعیت...

 

وای به حال اون جوان دم بختی که دیگه خوری باشه...

آخ که واقعاً باید دلمون واسه خودمون بسوزه...

وگرنه با این وضعیتی که ما خوری ها داریم پیش میریم ... اگه یه فکر اساسی نکنیم ...حفظ این همه رسم و رسومات خوب در عروسی ها مون هم ،

سخت میشه ... خیلی سخت تر از آنچه بشه تصورش را کرد...

 

بحث کردن در مورد عروسی در خور و رسم و رسومات صحیح و ناصحیح آن شاید کار سختی نباشه ...

اما ارائه راه حل های ممکن و پیدا کردن خانواده هایی که آنقدر از خود گذشته باشند که به خاطر نفع جامعه و نسل حال و آینده ، از رسم و رسومات خویش بکاهند واقعاً کاری است دشوار...

 

اما قابل اجرا... به شرطی که برای شروع عده ای پیش قدم شوند...

چون ما خوری ها رسممون اینه که وقتی میبینم عده ای عملی را آنجا می دهند ،

 

معمولاً آن عمل را به قول معروف « مُد » می کنیم...

حال چه خوب است از این اخلاقمون این بار به صورت مثبت استفاده کنیم ...

یا به بیان دیگر اینبار خوبی ها را مد کنیم و بدی ها را فراموش...

 

شاید برای شروع بحث بهتر باشد که ابتدا نحوه برگزاری عروسی ها و شرایط ازدواج در خور و نکات مثبت و منفی آن را مورد بررسی قرار دهیم و سپس در کنار آنها به ارائه راه حل بپردازیم...

 

 

نکات مثبت و خوبی های عروسی و ازدواج در خور

 

شاید نیازی نباشد که بخواهیم به تاریخچه ازدواج و عروسی های صاف وساده قدیم خور بپردازیم ... و بهتر باشد که به شرایط حال برگردیم ... چون همه کم و بیش از بزگتر ها در مورد صفا و صمیمیت قدیم شنیده ایم...

 

اما اگه بخواهیم به موارد مثبت عروسی هایمان توجه کنیم ...

 

- اولین چیزی که خیلی نمود پیدا می کند بحث غیرت و تعصب مردم نسبت به یکدیگر است ...به این معنا که عروسی های ما "همه گیر" است و هر کسی به سهم خودش ، برای بهتر برگزار شدن عروسی بی هیچ چشم داشتی تمامی تلاشش را می کند ،

 

- نقش همسایه ها و قوم و خویش در عروسی ها واقعاً عالی است ، یک جهاد دسته جمعی ، گویی عروسی متعلق به همه همسایه ها و قوم و خویش است...به قول معروف همه اونها خودشون را «عَیشی» می دانند و از رفتار و کردار خالصانه شان، این خصوصیت پیداست؛

 

-  دور هم بودن ها و با هم بودن ها ، رقص های دسته جمعی محلی ، شادی های سالم و ساده ، از دیگر ویژگی های خوب عروسی هایمان است؛

 

- رسم جدید استفاده از آشپزخانه عمومی که به همت برادر خیراندیش شهرمون حاج محمد صالح قطباء ساخته شده است واقعاً که قابل تقدیر است ؛

 

- اینکه مردم خور در سرما و گرما همدیگه را تنها نمی گذارند ... را به راحتی می توان با نگاه به عروسی ها و در مقابل آن مراسم عزاداری ثابت کرد...

عجب مردمی داریم ما... در سرمای خشک زمستان و گرمای طاقت فرسای تابستان در این جور موارد محال است که همدیگه را تنها بزارند ... ماشالله ؛

 

- وقتی میروی در عروسی و میبنی همه در یک سطح هستند ، فقیر و غنی بر سر یک سفره می نشینند، و یا وقتی بحث کمک کردن پیش می آید ، هیچ کس به شرایط و وضعیت مادی اش توجه نمی کند ،

 

- یا وقتی می بینی دو نفر که یکی برای نان شب اش میجنگد و دیگری نمی داند با این همه پول چه کار کند ، دو طرف گلیمی را گرفته اند و برای نشستن مردم پهن میکنند ، احساس غرور میکنی؛

 

- خاکی بودن اکثر مردم در عروسی ها بسیار قابل تأمل است ... ؛

 

- کم شدن بعضی از رسم و رسومات پر خرج مانند: پذیرایی با انواع میوه و تخمه و ... چقدر مردم را راحت کرده است ؛

 

- کُند بودن روند مد و مدگرایی در میان مردان ؛

 

- پوشش محلی زنان و دختران در عروسی ها ؛

 

- این یکی "شاید" نکته ای مثبت باشد : اون هم لطف پدرها و خانواده ها در حق فرزندانشان ، و اینکه اکثر خانواده ها مخارج عروسی فرزندانشان را متحمل می شوند... شاید هم حق دارند که با این خرج و مخارج امروز و این گرانی ها اینچنین لطف بزرگی را در حق اولاد خویش کنند...

 

- شاید یکی از جالبترین خصوصیات خوری ها ، کم بستن مهریه باشد... چرا که بر اساس یک اعتقاد دینی ، کمتر کسی راضی می شود که مهریه اش را زیاد ببندد که به قولی شامل زکات شود ،

و این کم بستن مهریه معمولاً سبب می شود که زن و شوهر به فکر محکم کردن پیوندشان از راههای صحیح باشند، نه راهی مثل تهدید به طلاق یا ترس از طلاق به خاطر مهریه سنگین...

 

چون تجربه نشان داده اگه دو نفر از همدیگه سیر شوند دیگه مهریه کم و یا زیاد هیچ نقشی در جدایی اونها نداره... حتی مرد حاضره یک عمر را در زندان باشه ولی جدا بشه... خوشبختانه مردم خور با کم بستن مهریه ، زیاد به مسائل جنبی نمی پردازند و بیشتر در فکر استحکام روابطشان از طرق صحیح می باشند ...

 

- آمار کم طلاق در خور ، و پا در میانی بزرگان در مشکلات بحرانی خانواده ها و حرف شنوی زن وشوهر از بزرگان با تجربه ؛

 

- و دهها نکته مثبت دیگر  ...

 

 

 

 

نکات منفی و بدی های عروسی و ازدواج در خور

 

اما وقتی بحث از بررسی نکات منفی عروسی هایمان می شود ، قضیه کمی سخت می شود ،

به مذاق بعضی ها خوش می آید و به بعضی ها بر می خورد ،

 

راستش برشمردن نکات منفی بدون ارائه راه حل شاید روش خوبی نباشد ولی خب گفتن آنها می تواند خود بر افکار ما تأثیر گذارد ... چون از بین بردن یک رسم اشتباه که در دراز مدت شکل گرفته است ، خود به زمان احتیاج دارد و از همه مهمتر به مردمی فهیم ، مردمی که با پی بردن به اشتباه خویش در صدد رفع آن گام بردارند...

 

بررسی موارد منفی در ازدواج ها به یک سری مسائل کلی کشور برمی گردد مانند گرانی روز به روز مسکن و لوازم زندگی ، بیکاری ، خرج و مخارج زیاد و دهها مشکلات دیگر که روزانه از خبرگذاری ها و نشریات می شنویم و می خوانیم ...

 

 ولی یک سری مسائل هست که ما خودمان داریم بی جهت برای خود می سازیم که در زیر به پاره ای از آنها اشاره شده :

 

- از گرانی زمین در خور شروع کنیم ، گرانی ای که در میان همسایه های ما وجود ندارد، روزگاری نه چندان دور در همین شهر جدید – در همین 2 کیلومتری خور ، "خانه کامل" خرید و فروش می شد به قیمت حدود 20 - 25 میلیون تومان ، اون هم شهر جدید با اون امکانات ، ولی در خور برای خرید "زمین" باید پولی بیش از این خرج می کردی ... !

گرچه الان در همان شهر لار هم به لطف عزیزان پولدارمان قیمت ها بالا رفت ولی مقایسه قیمتها در شهر جدید با خور عجیب بود...

 

یا در لطیفی و براک و کرمستج و دور تا درو خور حداکثر قیمت زمین شاید به متری 15 یا 20 هزار تومان برسد ، ولی در خور ما حداقل قیمت زمین متری 45 – 50 هزار تومان است (حداقل)

 

وقتی در پی علت میروی آخرش به اینجا میرسی که بعضی از پولداران ما سعادت و خوشبختی را در خرید زمین یافته اند و شاید بیراهه نگفته باشیم اگر بگوییم در خور زمین ها « احتکار » شده است... یعنی کاری بر خلاف مسلمانی و خدا باوری ...

 

جوان مابرای خرید یک متر زمین شبانه روز کار می کند و تا می خواهد زمین را بخرد اولاً که وجود ندارد و ثانیاً بالفرض مثال اگه پیدا شد قیمتها به لطف عزیزان رشدی کرده است که دیگر توانایی خریدش را ندارد...

واز طرفی کسانی هم هستند که حتی برای نوه ها و نتیجه هایشان هم زمین زیاد می آورند...!! واقعاً آیا این انصاف است...

 

آخه تا کی بعضی از پولدارهای ما باید سعادتشان را در گرو خرید زمین ببینند و تا کی باید پولهای هنگفت خوری ها را ، همچنان راکد و بی استفاده ببینیم...

 

یا قضیه گران شدن زمین های شهرک عمران را که دیگه همه می دانید که بعضی ها با ندانم کاری هایشان ، چقدر قیمت ها را بالا بردند...

که حال، فقط خودشان و امثال خودشان توانایی خرید زمینهایی که حق تک تک جوانان خوری بود را دارند...

 

حال تصور کنید که جوانی در خور قصد ازدواج کند و زمین اجدادی نزدیک به منطقه مسکونی خور نداشته باشد، چگونه باید به فکر زندگی ای مستقل باشد،

آخه با ماهی چقدر حقوق می تواند زمینی با این قیمت بخرد و تازه بخواهد با این گرانی امروز ،خانه اش را بنا کند...

 

 

خدا خودش رحمی کند به دل این همه جوان بیچاره ...

و خدا خودش یک لطفی کند در حق این کسانی که دارند زمین ها را احتکار می کنند...

 

-----------------------------------------------------------------------------------

 

- بحث زمین شاید بیشتر شامل پسرها بشه ولی بحث جهیزیه که مربوط به دخترها هست نیز روز به روز دارد رو به وخامت می گذارد ... شما جهیزیه دخترها در 10 سال گذشته را با امروز از نظر تعداد لوازم جهیزیه مقایسه کنید...

معلوم نیست ما خوری ها داریم در این مورد ، به کجا می رویم ...

روز به روز داریم به تعداد لوازم جهیزیه دخترها اضافه می کنیم...

 

رک و پوست کنده اینکه، ما خوری ها داریم از ساده زیستی می ترسیم ...

 

شما بروید در سرتاسر منطقه خودمان بگردید (من از همه قوم و قبیله ها سوال کرده ام ) ولی هیچ کدوم از مردم شهر ها و روستاهای منطقه اینگونه نشده اند که ما داریم به اون دچار می شیم...

اکثر اونها اصلاً بر جهیزیه تأکید ندارند ... همه حاضرند ساده زندگی کنند بجز ما ... !!

گویا خون ما رنگی تر است ...

 

آخه اگه خانواده ای واقعاً از نظر مالی مشکل داشته باشد باید چقدر زجر بکشد که بتواند در جهزیه دخترش: کولر گازی، یخچال، آبسردکن، پنکه ،چرخ گوشت، لباسشویی، چرخ خیاطی، لوازم آشپزخانه، قالی، گلدانهای قیمتی، و دهها وسیله گران قیمت دیگر بگذارد...

 

حالا اینکه یکی می خواهد برای دخترش سنگ تمام بگذارد و همه چیز را برایش فراهم کند ... شاید این خانواده حق دارد ... اما به چه قیمتی ؟

به قیمت فخر فروشی به دیگران...

و مد کردن این جور جهیزیه ها...

و اعلام عمومی که من چنین و چنان کرده ام ...

 

خانواده ها ... خواهشاً کمی به فکر آینده بچه هایتان باشید ...

کمی هم به دیگران فکر کنید ...

این کار به جز اینکه زندگی ما را از سادگی و صفا به سمت اشراف گرایی بیهوده و فخر فروشی و پر توقعی ببرد ... نتیجه دیگه ای ندارد ،

کما اینکه تا به حال هم اینچنین شده است... همه دارند پر توقع می شوند... حتی بچه های کوچک...

 

-------------------------------------------------------------------------------

- ازدواج در سن کم بخصوص در مورد دختران از دیگر خصوصیات ازدواج ها در خور است...

اینکه یک فرد در چه سنی به بلوغ جنسی می رسد ... گرچه تشخیص آن زیاد سخت نیست...

اما آیا برای ازدواج ، بلوغ جنسی کافی است ؟

یعنی دیگر به بلوغ فکری نیازی نیست ؟

دیگر نیازی نیست که یک مادر قبل از تولد فرزندش خود نیز شخصیت اش شکل گرفته باشد؟

متأسفانه ازدواج در سنین کم علاوه بر اینکه نگاه جامعه را نسبت به دختران میان سال یا جوان مجرد تغییر می دهد پیامدهای دیگری نیز دارد...

 

یکی اینکه وقتی دختر یا پسری در خور در سن کم  ازدواج می کنند و وارد زندگی می شوند، معمولاً تا به حال - رسم بر این بوده است که به خاطر شرایط زندگی جدید از ادامه تحصیل باز مانده اند ...

 

یعنی باز هم نسل آینده تحت تربیت پدر و مادری کم سواد وارد جامعه خواهند شد...

 

گرچه چند صباحی است که بعضی ها ، بعد از ازدواج نیز به ادامه تحصیل مشغول اند ... ولی متأسفانه آنقدر تعدادشان در مقابل آن دسته عظیم دختران و پسرانی که به خاطر ازدواج ترک تحصیل کرده اند کم است که می تواند برای نسل آینده در دنیای علم و فناوری بسیار خطرناک باشد...

 

از دیگر پیامدهای ازدواج در سنین کم بی تجربگی و خامی زن یا شوهر است ...

آخه در زندگی آنقدر مشکلات و سختی ها وجود دارد که اگر انسان شخصیت اش در حد مطلوبی شکل نگرفته باشد ...

واقعاً کم می آورد ...

و شاید در بعضی موارد به طلاق بینجامد...

 

معمولاً تجربه و صبر و تحمل با بالا رفتن سن و سال آدمی زیاد میشه...

 

 

کاش خانوده ها در این مورد کمی صبر کنند و این قدر زود نخواهند از دست بچه هایشان راحت شوند...

 

و کاش باور کنیم که خانه نشین شدن دختر بهتر است از اینکه بخواهیم او را به دست مردی نالایق بسپاریم که یک عمر برای خود و جگر گوشه مان زجر و محنت بخریم ...

 

و باور کنیم که صبر کردن بهتر است از اینکه نوجوانی را وارد حیطه پر خطر و تلخ وشیرین زندگی ای کنیم که بسیاری از تلخی های آن حاصل کم تجربگی و خامی باشد ...

 

-----------------------------------------------------------------

- از دیگر مشکلات عروسی هایمان در خور مد گرایی و رسم عجیب و غریب ایستادن عروس در معرض عموم !! است ،(قبلاً هم در قسمت "مواظب باشیم" در این وبلاگ به آن پرداخته شده است) 

 

به گواه دخترها معمولاً این دو شبی که مردم به خانه عروس می روند و به تماشای ایشان می پردازند ؛

بجز اینکه نگاه کنند چه کسی چه پوشیده و چه لباسی مد شده ...

و تحقیر کسی که هنوز با لباس قدیمی !! (همون لباس چند ماه قبل) به عروسی اومده ...

و نگاه کردن به همدیگر و راه بندان کوچه ها و خیابان ها نتیجه ای دیگر ندارد ...

 

البته خب حداقل نتیجه اش این است که دختران می توانند چند ساعتی را به صحبت کردن در این مورد بپردازند که چه کسی لباسش زیباتر بود و چه کسی فلان بود ...

عروس چگونه بود ... لباسش را با چه قیمتی کرایه کرده بود ...

و هزاران جزئیات دیگر ...

 

----------------------------------------------------------------------------

 

- و از طرفی دیگر این کوچه و خیابان پیمایی های دختران(پیاده روی ها) را پسرهای عزیز شهر دارند با خیابان گردی با موتور و سد راه دخترانِ مردم شدن ، جبران می کنند...

 

واقعاً جالب شده است ، در خوری که چند سال قبل اگر غریبه ای چند بار بی جهت در کوچه و خیابانی می گشت مورد مواخذه قرار می گرفت ... که مبادا خدای ناکرده مزاحم دختر و ناموس خوری شود ...

حال می بینیم که طبق یک رسم عجیب و غریب بعضی از پسرهای نسل امروزی ، خود زحمت مزاحمت را می کشند و دست غریبه ها را از ورود به شهر کوتاه کرده اند...

 

بابا ... کجاست اون غیرت و همیت قدیم ...

مگر بر سر ما چه آمده است که این قدر زود داریم به سمت بی ظرفیت شدن می رویم...

 

پدر و مادرها مگر کجایند ... آیا دیگر مردم با هم برادر و خواهر نیستند...!؟

تربیت ها مگر به کدام سمت می رود که اینگونه شده ایم ...!!

 

------------------------------------------------------------------------------

 

- اما در مورد مراسم چوب بازی ؛ اینکه در عروسی ها بالاخره افرادی پیدا می شوند که بخواهند سوء استفاده کنند و به دنبال عیش و نوش خویش باشند ... که همه جا هست... چه قدیم و چه حال... همیشه این گونه افراد بوده اند...

 

اما یک مسأله خیلی آزاردهنده شده است ،

رسم آوردن مشروبات الکلی در بعضی از عروسی ها ، آن هم به بهانه گرم تر برگزار شدن مراسم ... !!

 

بزرگتر ها می گویند ، قبلاً ها هم ، بودند افرادی که در هنگام آمدن به عروسی به قولی با حال ناخوش و مست می آمدند ، اما تعداشان بسیار کم و مشخص بود ... افرادی بودند که همه، اونها را می شناختند ... و تا حدود زیادی نزد مردم بی ارزش و بی احترام بودند...

 

اما امروزه ما داریم به چه سمتی می رویم ...؟!!

در بعضی از عروس ها آنچنان وقیحانه جوان و نوجوان را به بهانه گرم تر شدن عروسی دچار این عمل می کنند که حال آدم از دیدن این جور رسم و رسومات به هم می خورد...

 

و چقدر « حقیر » است آن خانواده ای که بخواهد به بهانه گرم تر شدن عروسی اش ، فرزندش را با کوله باری از گناه وارد زندگی جدید کند ...

دیگر نماز خواندن در شب زفاف به چه درد می خورد...

با کوله باری از گناه...

وبا ظلم در حق جوان و نوجوان همشهری ...

 

کاش ما که ادعای مسلمانی داریم و خیلی هایمان سفر حج را گذرانده ایم ...

کمی بیشتر فکر کنیم ...

شاید نتیجه گرفتیم که مسلمانی مان مشکل دارد...

و شاید در رفتارمان تجدید نظر کردیم .... و توفیق مسلمان شدن را پیدا کردیم...

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

- این "همه گیر" بودن عروسی هایمان نیز واسه خودش عالمی داره... کلی موافق و مخالف داره...

حالا اگه یکی آنقدر استطاعت نداشته باشه که همه مردم (چه آنهایی که دعوت شده اند و چه آنهایی که دعوت نشده اند) را پذیرایی کنه باید با این خیل عظیم جمعیت "دعوت نشدگان" به عروسی چیکار کنه...

 

و یا هم برعکس یکی دلش می خواهد در عروسی اش همه باشند چون توانایی اش را دارد و یا هم تحت فشار خانواده بخصوص کهن سالان و مادرها ، دلشان می خواهد عروسی شان از همه ی عروسی ها بهتر باشه ...!!

 

وای... که ما در این جور موارد هر چی می کشیم از دست این چشم هم چشمی هاست...

آخه تا کی چشم هم چشمی ...؟

بعضی از ما هم ، عجب معیار هایی برای بهتر شدن داریم... ماشالله

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

- داماد هم برای خودش کلی دردسر داره ... اول اینکه باید بعد از پوشیدن لباس دامادی با همه چه قوم خویش و دوستان نزدیک و چه آشنایان دور روبوسی کنه ...

حالا خوبه که ما هنوز به قولی ، بچه شهری نشده ایم که این همه بیماری را به داماد عزیز انتقال دهیم ... ولی آینده همچین اتفاقی خواهد افتاد ... چرا که جوان آینده ،جوان روغن نباتی هست نه اون جوان روستایی مقاوم در برابر اون همه بیماری ...

 

بعد هم اینکه باید در زیر رگبار پولهایی که از همه طرف به سمتش پرتاب می کنند (و ثروتهای ملی ای که خراب می شود) و اون همه فشار جمعیت ، جان سالم به در ببرد ...!!

 

عجب رسم هایی داریم ما ...

کاش مردم و قوم و خویش عروس و داماد ، به جای اینکه پولهایشان را حیف و میل کنند یا همین پولها را ، یا هم به جایش هدیه ای را ، به اونها تقدیم کنند که به درد زندگی آنها بخورد ...

 

نه اینکه با ریختن آنها علاوه بر اینکه جو عجیب و غریب حمله بچه ها و نوجوانان به سمت دسته پولهای بی زبان را فراهم کنند و سبب خریدن انواع ترقه جات شوند... سرمایه های ملی را نیز به زوال بکشند...

----------------------------------------------------------------------------

- یکی دیگه از رسوم عجیب ما این است که وقتی برای صرف نهار به عروسی  می رویم، حتماً باید سهم خانواده و همسایه و... را نیز از خانوده های عروس و داماد بگیرم و با خود به خانه ببریم، این یکی دیگه خیلی جالب است ...

 

----------------------------------------------------------------------------

 

- و دهها نقص و عیب دیگر که در عروسی های ما خوری ها وجود داره که شما نیز می توانید با ارائه راه حل هایتان گامی در جهت تصحیح افکارمان در این زمینه و سپس تصحیح عملکرد هایمان ارائه کنید...

 

 

 

 

حالا خودتان نتیجه بگیرید با این همه مشکلاتی که به وجود آورده ایم ...

و مشکلات و مسائل دیگه ای که روز به روز ، خودمان با دست خودمان به امر خیر ازدواج اضافه می کنیم ، ازدواج کردن آروزیی محال نخواهد شد ...

 

 "مترلینگ " :

 

وقتی انسان به بطلان یک نظریه پی برد و آنرا حفظ کرد ،

دلیل بر حماقت اوست ...

 

 

 

نظرات دوستان در مورد ازدواج در خور :

ناشناس:

با این گرانی های مسکن وزمین و ایرادهای برخی خانواده ها از تازه دامادها ،جهت بیکاری و نداشتن شرایط عروسی احتمالا بیشتر جوانان خور مجرد خواهندماند !

-----------------------------------------------------------------------------------

بماند:

نمیدونم چی بگم اما اینقدر که میگن دخترایه خوری موندن و خیلی بزرگن تعداد پسرای بالای 25 سال زیادتر از دختراست که ازدواج نکردن...
پس باید یکی به فکر این پسرا باشه که کم کم باید با عصا و دندون عملی و ... برن خواستگاری

-----------------------------------------------------------------

(س):

به نظر من يكي از خوبي هاي عروسي در خور اينه كه:

 براي برگزاري مراسم از هتل يا باغ استفاده نمي كنند و همين كه به چهار ديواري خود بسنده مي كنند مي تواند مقدار زيادي از هزينه ها را كاهش دهد ؛

و اما عيب بدي كه عروسي هاي ما دارد اين است كه:
چرا عروسي را در سه روز برگزار مي كنيم؟؟؟!!! البته اقوام و همسايه از يك هفته قبل دعوت هستند !!

به نظر من روز اول عروسي كه به قول معروف «روز رخصتي» گفته مي شود رسم بدي است چون در اين روز اتفاق خاصي نمي افتد فقط خرج اضافي محسوب مي شود .

و به نظر من اگر يك شب حنابندان عروس و روز بعد دعوت ناهار و مراسمات روز آخر باشد...

و عصر همان روز كت و شلوار پوشاندن به داماد و همان شب نيز شب آخر عروسي باشد چند مزايا دارد:
1:خرج عروسي كمتر مي شود.
2:وقتي زمان كمتر هدر برود مي توان از زمان اندك بهترين استفاده را برد.
3:خاطرات بيشتري بر جا مي ماند و...

يكي ديگر از عيبهاي بزرگ اين است كه:

كساني هم كه به عروسي دعوت نشده اند در مراسم شركت مي كنند !! در اين صورت طرف برگزار كننده دچار سردر گمي مي شوند كه به تعداد چند نفر تداركات را آماده كنند...

و اگر در اين مورد هم از "كارت دعوت" يا همان گروه گروه رفتن به خانه ي مردم استفاده شود و فقط كساني كه دعوت شده اند شركت كنند، راحت تر مي توان تصميم گرفت .

-----------------------------------------------------------------

(س):

در مورد ايستادن عروس در معرض دید مردم به نظر من رسم خيلي بدي شده همان طور كه فرموده ايد ...ومن هم اضافه مي كنم :
به نظر من عروس در اين مورد مي شود دلقك مردم ....


و رفتن دخترها به تماشاي عروس هم علت اين است كه دخترها سرگرمي مناسبي كه در شهر ندارند ...

براي همين تنها سرگرمي آنها شده ، رفتن به عروسي ،

در ضمن در اين صورت خيلي از گناهان را نيز نصيب خود مي كنند از جمله غيبت كردن،مسخره كردن ديگران ،برانگيختن حسادت و....
در اينجا مسئولين مقصر هستند ، اگر فضاي كافي براي حركت آزاد دخترها فراهم كنند اين مشكلات كمتر پيش مي آيد.

و در آخر اين هم اضافه مي كنم كه ...

اگر كسي بخواهد به شيوه ي درست عروسي را برگزار كند مردم بد مي گويند، مثلا اگر همين روز رخصتي را حذف كنند مردم مي گويند چقدرخسيس است و خيلي از مسائل ديگر و به قول معروف:

 بزرگترها (دِل شُهَ كَشِه) ديگه با اين مسئله سخت مي شه كنار اومد...

به اميد داشتن آينده اي بهتر با همكاري ما جوونها...

----------------------------------------------------------------------------

جابر:

من هم چند وقتي هست شنيده ام كه بعضی از پسران بي ظرفيت خوري موبايل به دست عكس دختران را مي گيرند و همينطور بعضی از دختران بي ظرفيت موبايل به دست عكس دختران را مي گيرند و نشون مردم مي دهند واقعا برايم عجيب شده است !!

اما در مورد عروسي و اذدحام جمعيت در يك عروسي واقعا شرم آور هست! چرا كه شايد خانواده دادماد يا عروس نتوانند خرج اين همه غذا را بدهند يا حتي منزلشان كوچك باشد... (اين حرف به كساني بود كه بدون دعوت به جايي مي روند)

به نظر من تنها راه مبارزه با اين امر استفاده از دعوتنامه براي عرسي باشد كه هر كي هم دعوت نامه نداره بي چون و چرا راه ندهند در عروسي تا درس و عبرتي باشد براي عروسي هاي ديگران...

اما به نظر من بهتر است كه جوانان امروز تشويق به ازدواج بشوند تا شايد كمي بيشتر احساس مسئوليت كنند و اينقدر دچار اين همه نقص نشوند... امروزه ما داريم مي بينيم چه در شهر خور چه در شهر هاي ديگر كه چه فساد هايي در اين جوامع صورت مي گيره شايد با امر ازداوج بتوان اين فسادها را كاهش داد و ....

-----------------------------------------------------------------------------------

یک خوری:

خواستم چند خبر خوش بهتون بدهم ، طبق شنیده ها و آنچه که بعضی ها دیده اند :

می گویند امروزه شرایط به گونه ای شده که بیشتر مردم تا آنها را دعوت نکنند به عروسی ها نمی روند ،

البته خب قضیه دعوت از قوم و خویش فکر کنم جدا باشه(چون حتی اگه کسی از قلم بیفته هم باید بره دیگه ... چون قوم و خویش هستن )

و یک خبر جالب دیگه اینکه میگویند تازگی داره رسم میشه که جهیزیه را یکی دو روز قبل از شب آخر عروسی به خانه داماد میبرند ، شاید حداقل نتیجه اش این باشه دیگه کمتر کسی از حال مردم با خبر میشه و این فخر فروشی ها و اعلام همگانی که ما به دخترمان فلان چیز و بهمان چیز داده ایم نیز به تدریج کم میشه ... انشالله تشریفاتش هم کم بشه...

بعد اینکه میگویند داماد این اختیار را داره که به خانواده عروس بگه که نیازی به این همه تشریفات در جهیزیه نیست ... به قولی میگن بعضی چیزها دست داماد هستش ... که ببینم اون چی میخواد...

----------------------------------------------------------------------------------

ناشناس:

با سلام با توجه بیشتر به جوانان ومجردان شهرمان از سوی ارگانهایی مثل شورا و شهرداری و باز پس گرفتن زمینهای مسکونی از برخی تاجران و ثروتمندان که بر خلاف امر خداوند زمین متعلق به خدا را به تصرف خودشان در اورده اندو از روی زمینها تجارت و سود میکنند میتوان به اینده ازدواج دختر و پسرای خوری امیدوار بود !! اگه همه مردم همت کنند وبه فکر هم وتهیدست تر از خودشون باشند هر جوانی به ارزوی خودش میرسه

--------------------------------------------

ناشناس:

تا وقتی که از ازدواج خبری نباشه باید هم برخی اقا پسرا تو کوچه پس کوچه ها دنبال اذیت وازار دخترا بیفتند! اهای مردم خور بیدار بشین تا کی دیگه باید بی غیرت بود ودست رو دست گذاشت بیایین یه کم هم به فکر فرزندامون باشیم تا به فسادهای اخلاقی روی نیارند بنده خداها مگه چه گناهی کرده اند شما ای مدیر این وبلاگ بر گردن شماست که این پیام رو به سرتا سر مردم خور برسونید !

--------------------------------------------

ناشناس:

خدا تو قران نگفته اگه جوونی فقیر بود بهش زن ندید اگه خونه وماشینی نداشت دختر به او ندهید گفته گفته گفته به شماها وماها که جوون وقتی به سن بلوغ رسید به اوزن بدین وگرنه خودش میره رابطه درست میکنه وبعدش هم میگن فلان پسر وفلان دختر رو تو فلان کوچه با هم دیدن

---------------------------------------------------

ناشناس:

خداییش بزارین مردم نظرها رو بخونن تا وقتی که چند تا از خدا بی خبر همه زمین خدا رو به تصرف خودشون در اوردن باید هم جوانان ما ولگرد خیابونا باشن باید هم همه پسرا هرچقدر هم که کار کنن باز هم به جایی نرسند کاروکاروکار اخرش که چی همه اقا پسرا باید ارزوی ازدواج با همسر مورد علاقه خودشون رو به گور ببرند از ماست که بر ماست..موفق باشید

---------------------------------------------------------------------------------------

اسماعیل:

نگاهی به ...!!

صبح روز اول عروسی هایمان را " رخصتی " می گوییم ، برای من معلوم نشده آیا وجود این روز حیاتی و الزامی است ؟و اینکه در این روز ما چه کاری را انجام می دهیم ؟ به نظرم پخت و پز دراین روز را حذف کنیم و اگه کل مراسم عروسی را در یک روز برگزارنماییم بهتر خواهد بود.

در روز رخصتی می توان با تهیه شصت ، هفتاد ویا تعداد "مشخصی" کارت عروسی و پخش کردن بین مردم ، به عروسی هایمان نظم ، قدرت تخمین جا ومکان ، امکانات رفاهی و "محدودیت" ببخشیم .

به روز دوم می رسیم ساعت دقیقاً بین 12 تا 12:30 می باشد ، یعنی هنگام نماز...بی خیال....!!

دم در می شنویم که غذا را آورده اند با یک اوضاع ناهماهنگ غذا به داخل آورده می شود کم کم بچه ها و زنها خود را گرم می کنند تا دست به کار شوند ، به طرف دیگ ها هجوم می آورند!! همین جاست که شلوغی ها شروع می شود ، از یک طرف داد آشپزها و از طرفی دیگر سر وصدای مردم ...

در همین حال بچه هایی را می بینیم که به دور دیگ چمبر زده اند .و از طرف دیگرزنهایی را می بینیم که سینی به دست این گفته ها را تکرار می کنند :

یک سینی برنج برای پسرم ، دیر از مدرسه بر می گردد ... دوباره یک سینی برنج برای زن پسرم ... و مدتی بعد یک سینی دیگر نیز برای مادرم ...بگذریم...

بابا به خدا هیچ خانواده ای مسئولیت سیر کردن و غذا دادن به همه ی دارودسته خانواده شما را ندارد ،

خجالت هم خوب چیزی است... بگذریم...

حدوداً نزدیک مغرب است ؛ شاید خانه و خانواده تا حدی به آرامش نسبی رسیده باشد ،چون مرحله زیادی از کار تمام شده و دیگر خانه خلوت شده است ، اما در همین موقع اگر نگاهی به خانه بیندازیم می بینیم که لیوان ها شکسته شده ، شاخ و برگ های درختان به طرز فجیعی شکسته و لخت شده ، پوست آب میوه وکیک سرتاسر حیاط را گرفته و خلاصه اینکه کمتر چیزی در جای خودش است.

البته خدا را شکر که رسم میوه خوردن برداشته شد ، قدیم تر میوه را میخوریدم و بعد از خوردن میوه باز هم میوه می خوردیم ، منظورم همان پرتاب میوه های نصفه مصرف شده به سوی یکدیگر است ،

و باز هم جای شکرش باقی است که احترام و روابط متقابل بین افراد در عروسی های کنونی نسبت به گذشته شاهد حرکت در جهت مثبت بوده ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اسماعیل:

از طرفی زنهایی هم هستند که تمام لحظاتی که در جشن حضور دارند را صرف کشیدن قلیان و خوراندن دود به خردسالان می کنند.که بسیارهم برایشان مضراست . البته در کنار چای فرآوان...

(هر پک زدن به قلیان معادل 50 بار پک زدن به سیگاراست ... بالا غیرتاً سیگاری نشوید ...ها)

یک پیشنهاد ؛ می توانیم در هنگام پخش کردن غذا ، چای و آب از ظروف یک بار مصرف استفاده کنیم ، آخر این درست نیست از لیوانی که شاید 50 نفر در آن آب خورده اند چیزی نوشید این مسأله از نظر بهداشتی قطعاً مشکل ساز است.

 

شب با همه عظمت و قشنگی اش فرا می رسد در همین حال در کوچه ها زنان و دخترانی را می بینیم که با سرعت هر چه بیشتر پیش به سوی دقیقاً نمیدانم چه!! در حرکت اند، بعضی از زنان را که می گویند گویی خود را انسان را هم نمی دانند (مافوق انسان) تیپ های آنچنانی ، لباس های قیمتی ، انواع و اقسام جواهرات (انگشتر، گردنبند ، گوشواره ،النگو، دست بند و...) و نهایتاً عطرهای عجیب وغریب.

چه گلدانهای زشتی ، چه گلهای بد رنگ وپلاسیده ای ، آینه اش را ببین انگار ...

حرفهای بالا هم همان حرفهای مسخره و سطحی برخی از زنان و دختران در شب عروسی است،آخر به شما چه که قضاوت می کنید... کسی از شما نظر خواسته ...؟ نظرهایتان را برای خودتان نگاه دارید مطمئناً مفید تر خواهد بود .

---------------------------------------------------------------------------------------

اسماعیل:

خواستم بگم من یک چیز را می دانم و آن اینکه :

کار یک زن خیلی خیلی مهمتر از انجام این کارهای متکبرانه ، بی حاصل و بچه گانه ای چون نگاه به زروزیورمردم و تمسخرفقرا است.

جا دارد که بگویم همه ی زنها و دخترهای شهر اینجوری نیستند ، خواهشم از آنها این است که اصلاً و ابداً تحت تأثیر این گونه افراد قرار نگیرند و نگاهشان به زنان و دختران پیامبر ، صحابه و زنهای انسان سازدنیا باشد ، وشاید هم الگوهایی از زنهایی که در کنار خودمان هستند ...

 

مقایسه ای کنید بین شخصیت های بالا و نظر بزرگان در مورد زنان :

 

"زن با یک دست گهواره ای را می چرخاند و با دست دیگر جهانی را"

 

یا به قول توماس ادیسون : " آدمیان هر چی دارند از من دارند و من هر چی دارم از مادرم "

----------------------------------------------------------------

اسماعیل:

به نظرمن بیاییم و همه چیزهایی را که برای عروسی ضروری هستند را به صورت اجاره ای در اختیار مردم قرار دهیم ، (منظورم سفره عقد ، سینی، بشقاب وقاشق ، گلدان گل، لباس عروس وخیلی از چیزهای دیگر) که می توانیم از خرید آنها صرف نظر کنیم ... وچقدر زیبا خواهد شد اگر همه ی این امکانات را در خود " خور" فراهم نماییم و در اختیار مردم قرار دهیم .

و چقدر زیباتر خواهد شد که از هنر دختران خوری در طراحی سفره های عقدمان استفاده کنیم ، همچنان که در نمایشگاه اردیبهشت ماه امسال در دبیرستان دخترانه خور ، آنچنان هنرمندانه و با ذوق نوگرایانه به چیدن سفره های عقد پرداخته بودند که همه را شگفت زده کردند ، حتی مسئولان عالی رتبه شهرستان از جمله فرماندارمحترم و همراهان ایشان ...

(حقا که هرگاه خود را باور کنیم ... هر کاری را می توانیم به انجام برسانیم آن هم به بهترین نحو ممکن)

 

درضمن می خواستم بگویم اگر جایی عروسی شد همین جوری سرمان را پایین نیندازیم برویم ، البته این کار بیشتر راجع به زنان صادق می باشد ، و بخصوص در شب آخر عروسی ، شاهد این هستیم که زنان محلۀ بالا دست به دست زنان محلۀ پایین وبا تمام قوا به سوی خانۀ عروس در حرکت هستند، آخر چه خبر است ...؟!! مگر شهر هرت است...!!

بایستی تعداد نفرات؛ مشخص، محدود و تازه شب آخر- عروس - در فضایی کنترل شده از هر لحاظ باشد.

---------------------------------------------------------------------------------
شهرام:

فقط چند توضیح :

- آقا "جابر" با پخش کارت دعوت در عروسی ها فکر کنم همه یک جوراهایی موافق باشند... ببینیم بالاخره چه کسی به صورت رسمی شروع میکنه و چه کسانی رسماً ادامه میدهند...

- خدمت " ناشناس" عرض کنم اینکه بخواهیم زمینها را از کسی پس بگیریم تقریباً غیر ممکن است چون حالا حتی اگه کسی با بی انصافی و عدم توجه به دیگران (بخصوص آینده جوانان ) ، آنها را خریداری نموده باشد...

شاید یکی از کارهایی که در این زمینه باقی مانده این است که شورای شهر از این به بعد در مورد واگذاری زمینها عمومی به مردم ، به روشی نیکوتر از گذشته عمل کند و اولویت را به جوانان و کسانی که در شرف ازدواج هستند دهد...

و مسئولان کمی این روند را کارشناسانه تر و با دلسوزی و دقت بیشتری انجام دهند ...

-----------------

- بعد در مورد بیداری و غیرت مردم خور و مسئولیتی که بر گردن مدیر وبلاگ گذاشته اید:

اولاً که من مطمئنم اکثریت مردم خور هنوز از مردمان با غیرت و دلسوز دنیا هستند و تا جایی که توانسته اند در راه خدمت به شهرشان همکاری کرده اند و می کنند ،

چون اگه اینجوری نبود خور تا حالا خیلی خراب تر از اینها بود و به نظر من دیگه گفتن

 " ای باغ بزرگ نا امیدی کفر است ... " در این وبلاگ برایمان بی معنی بود ...

- پس بیایم با قبول ضعف های خویش که به حکم انسان بودن مان از ما سر می زند ، به فکر راه حل باشیم ... و در این راه هرگز نا امید نشویم و خدای ناکرده به کسی بی احترامی نکنیم.

ما هم به سهم خودمان مانند بقیه تلاشمان را می کنیم ، انشالله که بتوانیم در این راه موفق باشیم ...

فقط این را عرض کنم این جور کارها به زمان احتیاج دارد و ما تازه قدم اول را برداشته ایم و حالا حالا ها باید صبور بود و تلاش کرد.

----------------

- بعد در مورد اینکه اگه به کسی زن ندادند باید چیکار کنه...؟! نمیدانم باید چیکار کنه...!! ولی فقط می دونم که این دلیل خوبی برای اون نوع رابطه ای که شما به اون اشاره کرده اید نیست... پس صبر ، شرف و شخصیت چه معنایی دارد.

-------------

- با این قسمت حرفتان که از "ماست که بر ماست" خیلی موافقم ... شاید ما توانستیم کاری کنیم که یکبار هم که شده این عبارت به گونه ای مثبت استفاده شود ...

احتمالاً با کمی تلاش به این آرزو خواهیم رسید...

---------------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

- خدمت آقا "اسماعیل" هم عرض کنم :

بسیاری از این مشکلاتی که به اونها اشاره کرده اید ، خوشبختانه روز به روز دارد کم تر می شود ، از جمله رفتار بچه ها و بعضی زنها در موقع نهار ، خوردن شیرینی و آب میوه و برخورد با درختان و...

در مورد رسم قلیان که متأسفانه رسمی است که از قدیم به حال رسیده هم بگم که خدا را شکر شاید 99 درصد دخترهای امروزی خور از انجام چنین کاری خودداری میکنند... و انشالله این رسم در آینده ای نزدیک محو خواهد شد، چون دیگه کسی طرفدارش نیست...

----------

- با نظرتان در مورد رسم چشم هم چشمی و مدپرستی و همچنین رسم عجیب رفتن زنها به تماشای عروس آن هم به این شکلی که وجود دارد کاملاً موافقم ...

 

- امیدواریم روزی آن دسته از زنها و دخترهای ما هم مثل بقیه دخترها و زنهای با شخصیت شهرمان باور کنند که ما برای کارهای مهمتری به این دنیا اومدیم و نقش زن خیلی خیلی بزرگتر از مشغول شدن به چشم هم چشمی و مدپرستی است ...

------------

-  انشالله روزی با کمک خیران شهر که زحمت ساخت آشپزخانه عمومی را کشیدند، شاهد برپایی مکانهایی جهت اجاره لوازم و امکانات عروسی در شهر خودمان باشیم و از این طریق کمی از مخارج عروسی هایمان کم شود...

---------

- یک توضیح در مورد شرکت مردم در عروسی ها :

کاش از این به بعد :

در مراسم نهار خوری (اگه دعوت شدیم بریم عروسی)

در مراسم چوب بازی و رقص محلی در عصر و شب (برای گرمتر شدن عروسی حتماً برویم)

در مراسم شب زفاف(جارَوو ِی)( فقط قوم و خویش های نزدیک بروند)

در مراسم رفتن زنها به عروسی ساماندهی و کنترل بیشتر شود و فقط به دیدن عروس ختم نگردد. چون شخصیت آدم خیلی بیشتر از این جور کارهاست .

 

فکر کنم حداقل اینجوری کمی از بار عروسی ها کم می شود...

نظر شما چیست؟

-------------------------------------------------------------------------------------

(س):

در ادامه ی بحث مراسم عروسی در خور باید این مطلب رو یاد آور شویم که به تازگی در بیشتر عروسها شاهد این مسئله هستیم که:

استفاده از ترقه های ستاره بارانی همراه با صدایی وحشتناک...
چی میشد این همه پول بی زبون رو راحت آتیش نزنیم ؟؟؟؟
همین ترقه ها اگر قیمتش رو حساب کنیم مطمئنا بالا ی بیست هزار تومان است اینطور نیست؟ با وجودی که هیچ سودی به نفع مردم ندارد غیر از این است که احساس هول و وحشت را در مردم تقویت میکند؟
با پول این ترقه ها خیلی کارهای مفیدتری میشه انجام داد مثلا:
می تونیم دل خونواده ی نیازمندی رو شاد کنیم.می تونیم با پولش کتاب هدیه کنیم به کتابخانه که منجر به افزایش علم جوانان ما می شود.می توانیم خرج یک جشن هر چند مختصر جهت قدردانی از افتخار آفرینان شهر انجام داد...می تونیم باهاش هزینه ی فرهنگی شهر رو تامین کرد...می تونیم با اون استادیوم خور رو امکانات داد تا جوانان ما راه پیشرفت و ترقی داشته باشند و هزاران کار مفید دیگر

-----------------------------------------------------------------------------

یه خوری:

من اومدم اینجا که یه درد و دلی کرده باشم فقط میخواستم حرفهای دلم و بزنم .
متآسفانه یکی از مسائلی که در حال حاضر در جامعه مطرح می باشد، و بسیاری از مردم با آن مخالف یا موافق می باشند بحث برگزاری یا عدم برگزاری عروسی ها در زمانی است که خانواده ای عزیزی را از دست داده است و بخصوص زمانی که عزیز از دست رفته یکی از خدمت گزاران شهر بوده یا اینکه جوان باشند...
خب حالا نمیگیم که عروسی رو باید عقب انداخت چون همیشه این حرف وجود دارد که کار خیر را نباید به تأخیر انداخت...
ولی آیا نمیشه برای همدردی و احترام به بازماندگان و از دست رفتگان حداقل مراسم را ساده تر برگزار نمود(برای مثال شب حنابندان که چندان شب مهمی هم نیست را مگر نمی توان ساده تر و بی تکلف تر برگزار نمود.)
نا سلامتی یک شهروند را از دست داده ایم ...
خداییش خودتون قضاوت کنید و ببینید من بد گفتم ؟؟؟؟
به نظرتون کسانی که احترام همشهریانشان را به بهانه عدم تأخیر در کار خیر رعایت نمیکنند کار قشنگی انجام میدهند ؟؟؟

----------------------------------------------------------------------------

شهرام:

در مورد مسئله ای که دوستمان "یه خوری" فرموده اند هنوز هم در بین مردم اختلاف نظر وجود دارد که بالاخره برای برگزاری مراسم عروسی پس از فوت بستگان نزدیک و سایر همشهریان (که باز هم معمولاَ به نحوی همه در خور اقوام دور یا نزدیک هستند) تا چه مدت صبر کنند...

علمای دینی میگویند عزاداری تا سه روز کافی هست، و نیازی نیست انسان بیش از سه روز زندگی را بر خودش تلخ کند چون هیچ فرقی به حال مرده نمیکند...

ولی فکر کنم باید یک تفکیکی قائل شد بین اینکه بعد از سه روز چه کار باید کرد؟

یا اصلاَ عرف جامعه چه می گوید؟

یا آیا صحیح است به دلیل اینکه عزا تا سه روز کافی است روز چهارم عروسی کنیم یا نه؟

--------------------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

چند سوال؛ 

- آیا فقط ازدواج کردن کار خیر است یا احترام به همشهری و قوم خویش و ایجاد مودّت و دوستی در این عصر اختلاف و دو دستگی هم میتواند کار خیر باشد؟

- آیا به دست آوردن دل قوم و خویش و همشهری هم می تواند کار خیر باشد؟یا همان دل شکستن (طبق عرف: با احترام نکردن) خیری بزرگتر است؟

- آیا فرق نگذاشتن بین مرده های پولدار و فقیر و به دست آوردن دل خانوداه های کم درآمدی که متأسفانه در بعضی مواقع در مقایسه باخانوده های ثروتمند کمتر مورد احترام قرار میگیرند نمی تواند کار خیر باشد؟

و دهها سوال دیگر که یکی از نتایج آنها این است که بیاییم کمی منطقی تر با توجه به شرایط اجتماع و روابط بین مردم ، در عملکردهایمان تجدید نظر کنیم ...

بخصوص در زمانه ای که با ماشینی شدن زندگی، قلب ها نیز به سمت ماشینی شدن پیش می روند...

باور کنیم خیلی از وقت ها هم دل غم زده و ناامیدی را به دست آوردن از خیلی از کارهایی که ما اسمش را خیر میگذاریم می تواند بهتر باشد...

به قول " شیخ بهایی رحمه الله علیه":

 

همه روز روزه بودن همه شب نماز كردن

همه ساله حج نمودن سفر حجاز كردن

ز مدينه تا به كعبه سرو پا برهنه رفتن

دو لب از براي لبيك به وظيفه بازكردن

به مساجدو معابعد همه اعتكاف جستن

زملاهي و مناهي همه احتراز كردن

شب جمعه ها نخفتن به خدا راز گفتن

ز وجود بي نيازش طلب نياز كردن

به خدا كه هيچ كس را ثمر آنقدر نباشد

كه به روي «نا اميدي» در بسته باز كردن

 ----------------------------------------------------------------------------------------

(س):

به نظر من همینطور که دوستمون "یه خوری"فرمودند میشه مراسم رو ساده تر برگزار کرد اما خوب همیشه گفتند "در کار خیر حاجتی هیچ استخاره نیست"
اگر توجه کنید جمعیت خور هم زیاد شده و هیچ کس نمیدونه تا کی زنده است اگر کار خیر رو عقب بندازن شاید از اقوام نزدیکتر کسی فوت کنه و باز هم به مراسم عروسی به تعویق بیفته و لی با ساده کردن مراسم عروسی موافقم.
آقا شهرام...درسته دل غمزده ای رو بدست اوردن بهتره و کار خیر محسوب میشه....اما به نظرم هیچ خانواده ی غمزده ای حاضر نیست به خاطر مصیبتی که به اون خانواده وارد شده ،موجب به تعویق انداختن عروسی دو نفر باشن و خانواده ای برگزار کننده ی عروسی با دلجویی و کسب اجازه از اون خانواده میتونه مانع دل شکستنشون بشه هر چند که شاید ته دل راضی نباشند اما لااقل احترام رو نگه داشتند...

-----------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

سلام، خدمت دوست گرامی مون (س) عرض کنم : من هم به سهم خودم همچنان که در مطلب اصلی نیز به آن اشاره کرده ام با ساده تر برگزار کردن عروسی ها موافقم،

اما اگه کمی به وضعیت اجتماعی شهر ، روابط بین مردم و این همه دو دستگی ها و اختلاف ها با دیدی وسیع تر نگاه کنیم و بخواهیم به ریشه های این اختلافات بپردازیم به موارد زیادی برخورد خواهیم کرد که هر کدام از آنها به سهم خودشان یکی از دلایل این وضعیت نسبتاً نامناسب اجتماع حال حاضر ماست .

مانند : اختلافات ارث و میراثی، تجارتی و شراکتی ، توقعات اقوام از همدیگر در ازداواج های فامیلی، در پاره ای از موارد قومیت گرایی ها(که اوج آنها در انتخابات شوراها نمود پیدا میکند)، ودهها مورد دیگر که یکی از این موارد هم همین عدم احترام اموات می باشد ، بخصوص شرکت قوم و خویش در مراسم عروسی هایی که به قولی حتی هنوز 15 روز یا یک ماه هم از مرگ عزیزی نگذشته است،

حال اینکه ما تا چه مدت صبر کنیم تا خانواده اموات ناراحت نشوند را کسی نمی تواند تعیین کند و به ظرفیت آنها بستگی دارد ، اما قبول کنیم که ما نمیتوانیم به بهانه شهر شدن تمامی ارزشها را زیر پا بذاریم ، چرا که همانطور که قبلاً هم اشاره کردم در روزگاری که همه چیز دارد به سمت ماشینی شدن پیش میرود(حتی قلب آدمها) چرا ما نیاییم با کمی «سعه ی صدر و توکل» دل غمزده ای را به دست آوریم...؟

---------------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

باز هم تأکید میکنم این حرف ها هرگز به معنی این نیست که ما بخواهیم مانع کار خیر شویم ولی بعضی اوقات در بعضی از شرایط اجتماعی خاص(بخصوص شرایط حال حاضر خور) ما میتوانیم با انجام کارهایی حتی جزئی(مثلاً تأخیر چند روزه در برگزاری عروسی ها) جوّ روابط مان را تغییر دهیم،

بارها (بعد از شهر شدن خور و بخصوص به "بهانه" شهر شدن خور) شاهد بوده ایم که در خانواده ای مراسم سوگواری است و در خانواده ای دیگر عروسی...

اینکه بعضی اوقات این مراسم به صورت ناخواسته در هم ادغام می شود را نمیتوان بر کسی خرده گرفت، ولی در خیلی از موارد با وجود اینکه شرایط برای صبر کردن و تأخیر چند روزه در عروسی ها مهیا بوده ، ولی دیده ایم صدای ختم بخشیدن و قرات قرآن در مساجد و ساز و نغاره ها در هم ادغام میشوند ...

گرچه شاید این موضوع هیچ مشکل شرعی ای هم نداشته باشد ولی باور کنیم عملکرد ما در این زمانه نیازمند "وسواس" بیشتری است...

--------------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

دیگر اینکه این همه عملکردهای خود را به بهانه " شهر شدن " خور توجیه نکنیم،

درسته که ما اسماً شهر شده ایم ولی هرگز فراموش نکنیم ما هنوز روابط اجتماعی مان روستایی است، عروسی ها و عزاداری هایمان روستایی است، بافت شهرمان روستایی است، وضع ظاهر و لباسمان روستایی است، زبانمان روستایی است و بسیاری از کارهای خوب دیگرمان هم روستایی است ...

و مطمئنم که روستایی بودن مان باعث جلوگیری از پیشرفت هایمان نخواهد شد،چرا که ما میتوانیم الگوهای خوب زندگی روستایی و شهری را «با هم» داشته باشیم و بدی هایش را کنار بگذاریم،و یک «شهر ِ روستایی» بسازیم،(پیشنهاد میکنم یکبار دیگر مقاله شهرِ روستایی را در این وبلاگ مطالعه فرمایید)

نمی دانم چرا ما بعد از ارتقاء یافتن به شهر،فکر میکنیم باید تمامی رسم و رسومات مان را حذف کنیم تا به اصطلاح "شهری" خطابمان کنند،

اینکه ما هویت و فرهنگ و رسم و روسومات خوب خویش را فراموش کنیم اصلاً نمیتواند ملاک شهری شدن باشد.

به نظر من زمانی ما شهری خواهیم بود که بتوانیم در کنار زندگی پر امکانات شهرهای موفق،مدیریتی انسانی و دلهایی انسانی نیز داشته باشیم نه اینکه خودمان نیز مانند مردم بسیاری از شهرها ماشینی شویم، چون در این صورت به جای اینکه امکانات را در خدمت خلق در آوریم ، دلهای خلق را فدای امکانات کرده ایم...

پس میتوان در بعضی از افکار جدیدمان که به تبع شهر شدن به آن دچار شده ایم نیز شک کنیم و بار دیگر فکر کنیم...شاید نیاز به بازنگری داشته باشند.

-------------------------------------------------------------------------------------

اسمم را نمیگم:

راستش من با بعضی نظرات مخالف و با بعضی ها هم موافق ام اما با اونهایی که مخالف ام شدید هم مخالف هستم
مثلا ازدواج در سن کم به نظر من ازدواج در سن کم بهتره تا آدم خودش رو خراب کنه و بعد ازدواج کنه خیلی ها نه در شهر خیلی بلکه در تمام نکات دنیا هستند که سنشون زیاد نیست مثلا حدود 19 یا 20 سال اما نیاز دارند به این ازدواج و سنت پیامبر خدا (ص) بعضی ها از روی غریزه و بعضی ها هم بقول خودمون ذاتی هستند که در سنین کم به ازدواج نیاز دارند و باید به این مسئله شدیدا به فکر شد اگر طرف پلو ازدواج را نداشته باشد و غیره باید به هر طریقی برای او جور بکنیم و .... که بتوان از راه درست نیروی جوانی خودش را مصرف کند
حالا اگه این جوان نیاز به ازدواج داشته باشه و نتونه ازدواج کنه به نظر شما چی می شه درسته باید طاقت کنه و عبادت اما ما می گوییم انسان نه پیامبر می گویند انسان جایز الخطاست اما چه بهتره که هر چه زود تر جلوی این خطا ها رو بگیریم و بیشتر به اهداف این جوانان فکر کنیم تا بیشتر احساس مسئولیت کنند و خدا نکرده کارهای ... انجام ندهند که باعث هزار مریضی و درد و جنون شود...
--------------------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

راستش من جوابی برای این مشکلاتی که بیان کردین ندارم....مشکلاتی که خیلی ها به آن دچارند، و باید توسط خیلی ها حل بشه...یعنی یک نیاز کلی است که باید از دهها منظر به قضیه نگاه کرد(مسائل اقتصادی اجتماع،اعتقادی، تربیت های خانوادگی ، بستراجتماعی ،مسکن، اشتغال و...)
فقط خواستم توضیحی در مورد اینکه در مقاله اصلی گفته ام ازدواج در سن کم مشکل داره بدم، یکی از دلایلش کم تجربگی بود و دیگری ترک تحصیل های ناشی از ازدواج در سن کم (مثلاً دخترها در دوران تحصیلی راهنمایی و پسرها قبل از ورود به دانشگاه)و دیگه هم اینکه شرایط اجتماع جوری شده که مردم فکر میکنن دختری که به سن 25 - 30 سال رسیده دیگه از ازدواجش گذشته و اون دختر تحت فشارهای روانی کاذب قرار میگیره...(البته این یکی کمی کمتر شده)
وگرنه اگر کسی بتونه این مشکلات و مشکلات اقتصادی اش را حل کنه که فکر نکنم کسی با ازدواج با سن کم مخالف باشه...

------------------------------------------------------------------------------------------

اسمم را نمیگم:

وقتی طرف نیاز داره به ازدواج و داره مبتلا می شه به جنون دیگه درس خوندن به چه دردش می خوره آیا این انصافه دیگه آدم درسته وقتش رو باید بزاره پای علم و دانش اما جونش که نمی تونه بزاره

 -----------------------------------------------------------------------------------------
فری فلفل:

من میخواستم در مورد گرانی زمین صحبت کنم ببینین مسئله گرانی زمین مسئله ای هست که در شهر خور وجود داره و خیلی هم شدید هست حالا ما نباید بشینیم و بگیم چرا زمین تو خور گرونه. ببینین فروش زمین تو خور به صورتی هست که طرفین پای هم میشینن و سر قیمتش با هم کنار میان خوب مسلما کسی که صاحب زمین هست سعی داره زمینش رو هر چی که میتونه گرون بفروشه و کسی که خریدار هست هم که حتما به اون زمین نیاز داره(حالا نوع نیازش به ما ربطی نداره شاید میخواد برای پسر نوش بخره خوب بخره به ما ربطی نداره) بنابراین هنگام خرید به اجبار باید قیمت پیشنهادی صاحب زمین رو قبول کنه وگرنه صاحب زمین اونو نمیفروشه بنابر این ما نباید گرانی زمین رو به گردن پولدار ها بندازیم چون اونا که قیمت رو پیشنهاد ندادن بلکه اونا قیمت پیشنهادی صاحب زمین رو پذیرفتن حالا من یه پیشنهاد دارم به نظر من شهرداری میتونه زمین های خور رو قسمت بندی کنه و روی هر قسمت با توجه به موقعیتش یه قیمت ثابتی بذاره تا هم پولدارها بتونن زمین بخرن و بذارن برای نوه هاشون و هم جوونا بتونن این زمینا رو برای ((خودشون)) بخرن

--------------------------------------------------------------------------------------------

فری فلفل:

من در جواب "اسمم رو نمیگم" که گفته ازدواج در سن کم بهتر از زمانی هست که خودشو خراب کنه میخواستم بگم که چرا آدم خودشو خراب کنه ببینین اهداف ازدواج کردن خیلی زیاد هستن که یکی از اونها شهوت انسان هست آخه انسان که تنها برای یک هدف ازدواج نمیکنه خوب فرد 19 -20 ساله ای که هنوز پول تو جیبیش رو از باباش میگیره چرا باید فقط و فقط به خاطر شهوتش روزگار دختر مردم رو سیاه کنه آخه ازدواج و تشکیل خانواده خرج داره یک جوان باید به اندازه کافی وقت داشته باشه تا بتونه برای آغاز زندگیش یه سرمایه ای داشته باشه مگه یک فرد 19-20 ساله چقدر میتونه سرمایه داشته باشه. بحث یک عمر زندگی هست بحث یک روز و دو روز نیست که ما بگیم چون نمیتونیم خودمونو در مواجهه با شهوت کنترل کنیم پس بریم ازدواج کنیم به نظر من باید همه جوانب رودر نظر گرفت.

---------------------------------------

یک دلسوز:

من یه انتقاد خیلی شدید دارم:
بابا ما چرا این همه پولهای خیر رو به هدر میدیم مثلا مسجد جامع قدیم چه نیازی به مناره بزرگتر داشت که میلیون ها تومن خرجش کردن من نمیدونم چقدر خرجش کردن ولی به نظر من یک ریال هم نباید خرج میشد به نظر شما با این پول نمیشد خرج عروسی چند جوون دم بخت رو داد چرا ما میخوایم تو همه چی با همدیگه رقابت کنیم ,آخه چشم و هم چشمی تا کی؟ چرا ما همش میخوایم مسجد و مدرسه بسازیم آخه شهر به این کوچکی چند تا مسجد و مدرسه میخواد ؟ بابا این شهر یه چیزی خیلی زیاد داره اونم جوونای دم بختی هستن که از عهده مخارج زندگیشون بر نمیان بابا به خدا اگه ما کار خیری انجام دادیم و همه مردم نفهمیدن که ما اون کارو انجام دادیم باز هم ثواب گیرمون میاد. (خدایا به امید تو نه به امید خلق روزگار)

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

اسمم را نمیگم:

نظر و جواب دادنت خیلی جالب بود "فری فلفل" جان و حرف هات برای همه درست نبود چون خیلی ها هستند که کار می کنند و همه جوانت هم فکر کرده اند و در زندگی برای آینده خود اهدافی در نظر گرفته اند شما هم اگر خودت برای زندگی خودت اهدافی در نظر نگرفتی دلیل نمی شه که فکر کنی مردم هم بدون هدف زندگی می کنند شما باید به سطح فکری هم فکر کنید زیرا همه چی پول تو جیبی نیست یا ...
حضرت محمد (ص) فرموده بودند که ازدواج کنید که خدا روزی رسونه پس دیگه به نظر ام جای حرف باقی نمی مونه در صورتی که کسی نیاز به ازدواج داشته باشه و من هم نگفتم همه چی هوس هست پس عشق و عاطفه و .... کجا رفته ؟!!
و اما حرف هات در مورد بعضی ها هم درست است که نه احساس مسئولیت دارند نه اهدافی برای آینده خویش و ... .
حالا خیلی دلم می خواد که در این مورد بیشتر بحث بشه چون یک جورایی آدم رو به نتیجه هایی می رسونه که ممکنه در زندگی به دردش بخوره

-----------------------------------------------------------------------------

یک خوری:

یکی دیگر از مشکلات ازدواج های امروزی بحث اعتماد به همسر آینده است/ که این بحث بخصوص در میان پسران بسیار مشکل ساز شده ....!!
به این معنا که یکی از دلایل خیلی از پسرهایی که ازدواج نمیکنند این است که دختری را که بتوان به اون اعتماد کرد را نتونستن پیدا کنند و حتی در بعضی مواقع آنقدر این مساله شدید میشود که پسر به خاطر رفتارهایی که از برخی دخترها دیده آنقدر نسبت به آنها بی اعتماد میشود که قید ازدواج کردن را میزند و یا در تصمیم گیری آنقدر مردد میشود که سن ازدواجش به تاخیر می افتد....
هر چی فکر کردم راه حل مناسبی برای این مساله مهم پیدا نکردم .
فقط فکر کنم یکی از راه های اعتماد کردن به همسر آینده و انتخاب وی ، نگاه کردن به پدر و بخصوص مادر ودر مراحل بعد اعضای خانواده اش میباشد.
که باز هم این مساله خیلی قابل اطمینان نیست. ممنون میشوم اگر دوستان راه حلی برای این مساله دارند ارائه دهند.

-----------------------------------------------------------------------------

مهدی:

"یک خوری" حرف جالبی زدن.
البته دختر داریم تا دختر . باید پیداش کرد.

-----------------------------------------------------------------------------

شهرام:

می خواستم در جواب دوست عزیزمون " یک دلسوز " عرض کنم؛
مشکلی که بیان کردین شاید یکی از بزرگترین مسائل موجود در اجتماع امروز ماست، اینکه چرا ما در استفاده از پولهایمان «اولویت ها و نیازهای واقعی» را در نظر نمی گیریم سوالی است که جواب های زیادی دارد اما نتیجه گرفتن از راه حل های آن نیاز به گذشت زمان دارد...
بحث کردن در مورد نیت افرادی که حاضر نمیشوند کارهایی را انجام دهند که کمتر اسم و رسم برایشان دارد، شاید کار منصفانه ای نباشد چرا که نیت هر کس به خودش بر میگردد ، ولی در کنار این همه خیّرو خیر اندیش واقعی که داریم متأسفانه " خیر نماهایی" هستند که دوست ندارند - بفهمند - که کار فرهنگی و ورزشی ، به هم رساندن دو جوان ، دادن هزینه تحصیلی یک جوان ، تأمین نیاز یک خانواده کم بضاعت یا خرید چند جلد کتاب ، هم ثواب دارد،

-----------------------------------------------------------------------------

شهرام:

... این مشکل هم اینک نیز در خور وجود دارد ، مثلاً یکنفر حاضر است برای کاری که خودش به طور کامل دست اندر کار آن است میلیونها تومان خرج کند ، ولی وقتی بهش میگی حتی یک درصد از این پول را برای کاری دیگه که همه از نیک بودن آن مطمئن هستند خرج کن میگه : نه... !! اگه می خواهید همین جا خرجش کنید در غیر اینصورت پولم را بر میدارم ...!! خب با اینچنین آدمهایی چه جوری میشه برخورد کرد...؟ اگه اصرار کنی همون پولی که میخوان خرج کنند هم برمیدارند و میبرند جایی دیگه ... و همون کار که انجام نمیشه که هیچ ، صد تا حرف برات در میارن که اینها دلشون نمیخواد برای شهرشون خرج بشه... و شما میشی یک مناع للخیر ... نه پیشنهاد کننده اولویت ها و نیازها...!!
این کار نیازمند تلاش و موعظه بیشتر علما و ائمه مساجد و وکلای خیرین و پولداران است که بالاخره یک جوری زحمت فرهنگ سازی در این مورد را بکشند ، که مثلاً خرید چند تا کتاب و کامپیوتر برای مسجد واجب تر از تعویض سالانه موکت های نو آن است... یا اگه میخواهید موکت مسجد را سالانه عوض کنید خواهشاً این کتاب و کتابخانه و کامپیوتر و ایجاد یک فضای تفریحی و ورزشی را هم در نظر بگیرید... احتمالاً این هم ثواب داره...!!
خدایا پول را با ظرفیتش در اختیارمون قرار بده ...

-----------------------------------------------------------------------------

یاشار:

خدمت "اسماعیل" عزیز عرض کنم فکر نمیکنی کمی بی انصافی کردین در مورد رفتن زنان و دختران به دیدن عروس؟ اخه تنها تفریح و دید و بازدید زنان در خور همینه و این بهترین بهونه واسه نشون دادن انچه دارند هست ولی من و تو چی؟ چقدر ازادی داریم؟ هیچ محدودیتی در رفتن به هیچ مکان و مراسمی نداریم درسته؟

و خدمت دوست عزیز (س):ایستادن عروس در منظر عموم یه رسم جهانی هست و نمیشود کاریش کرد/ونیزگرفتن عروسی در هتل کاملا مقرون به صرفه تر هست چون تعداد میهمانان کمتر و اصراف در غذا نیز به صفر میرسه و زمان عروسی هم کمتر میشه//

و در جواب "یک خوری" :بحث اعتماد کاملا غلط هست چون انسان نباید اصولا منفی بین باشد و طبق گفته شما به خیلیها نمیشه اعتماد کرد در حالی که سعی کنیم نیمه پر لیوان را ببینیم نه نیمه خالی ان را/

و نیز راجع به موضوعی که دوستمون در مورد ترقه و هدر دادن پول فرموده بودن عرض کنم ما نباید بعضی کارهای افراد را زیر سوال ببریم یا مخالفت کنیم بلکه در کنار انجام اون کار فرد حالا چه غلط چه درست ازش بخوایم یه کار خیری هم بکنه

-----------------------------------------------------------------------------

شهرام:

خدمت دوستمان " یاشار" عرض کنم،فکر نمیکنم اینکه ایستادن عروس یک رسم جهانی است دلیل خوبی باشد برای اینکه با جو اجتماع سنتی خور و به قول معروف مردم معتقد آن، فکری اساسی به حال این قضیه نکنیم، چرا که هر آن احتمال سوء استفاده سود جویان و مغرضان از فیلم و عکس عروس حتی با همین موبایلها هستش(می توانید برای پیگیری بحث به قسمت "مواظب باشیم" در این وبلاگ مراجعه کنید). معتقدم بایدبعضی از رسم و رسومات اصلاح شود.
در مورد بحث اعتماد، به نظر بنده باید اصل را بر خوشبینی گذاشت، چرا که اگر این اعتماد ها در جامعه کم رنگ شود برای جامعه بسیار خطرناک هستش، ولی خب ! این حق طبیعی هر فردی هستش که در مورد طرف مقابلش تحقیق کنه تا به اعتماد کامل دست پیدا کنه. پس بحث اعتماد را نمیشه یک بحث کاملاً غلط دانست، در این مورد شاید اعتدال بهترین راه باشد.

-----------------------------------------------------------------------------

یاشار:

اقا شهرام جوری از عقیده و مردم خور صحبت میکنین کسی ندونه فکر میکنه تو منطقه بهترین هستن کدوم دین کدوم عقیده هو زدن پشت سر غریبه که میاد خور هو زدن پشت سر مامور پاسگاه هورا کشیدن جوونا تو عروسیها و...رو میتونی انکار کنی؟ من جواب میخوام و این رو هم بدون با سر پوش گذاشتن هیچی درست نمیشه.حتی با وعده های سر خرمن دادن که میشه درستشون کرد و این حرفها....

--------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

خدمت دوستمون یاشار
راستش ما اینجا سنگ کسی را بیش از حد به سینه نمیزنیم، و داریم هم از نقاط ضعف و هم از نقاط قوت شهرمون میگیم، همچنان که میبینید بیشتر از ضعف ها گفتیم و تا جایی هم که شده راه حل ارائه میدیم، و هیچ گاه هم نگفتیم که ما ضعف نداریم،
به هر حال مطالبی که شما فرمودین را هم به عنوان یک نقطه ضعف قبول داریم که ریشه های زیادی داره که بخشی از اون برمیگرده به تربیت خانوادگی بعضی ها و دیگه هم اینکه معمولاَ اینجور افراد مزاحم و مغرض بیشتر مجال خودنمایی دارند، فکر کنم همه جا همینجور باشه که افراد مغرض بیشتر در دید هستند، و این قضیه هم نسبی هست، یعنی در یک جایی کمتر و در جایی بیشتر...
در مورد عروسی ها هم کلی حرف دارم، که بخشی از اون بر میگرده به کم کاری علمای دینی، و رفتارهای عجیبشون در این مورد... که با عرض پوزش نمیتوان بیانش کرد...
هدف ما هم از راه اندازی این وبلاگ اینه که این ضعف ها را بشناسیم و تا حد امکان راه را برای نسل آینده که فرزندان ما خواهند بود هموار کنیم.
از شما هم ممنون که این مسائل را گوشزد کردین...
-------------------------------------------------------------------------------

اسمم را نمیگم:

شما که تخصصی در این رشته ندارین پس نباید بی خود پای این مسائل بشینین به قول معروف کار رو باید به کاردان اش سپرد

---------------------------------------------------------------------------------

اسمم را نمیگم:
با سلام من اون شب دوباره فکر کرد ام گفتم شاید من اشتباه می کنم
اما باز این مطالب و نظرات عزیزان رو خوندم و حتی خود مطلب رو هم دوباره خوندم و حتی فردای آن روز رفتم تحقیق پیش چند تا علما
باهاشون صحبت کردم هر چند تاشون یک چیزی می گفتند اما از بوی حرف هاشون معلوم بود همشون می خواستند یک چیز رو برسونند
1- موقعیت
2 - پول
3- شهرام خودش میدونه
یک و دو که اگه نداشتی هم خدا خودش می رسونه
از لحاظ درس و مدرسه: پسر اگر بود که فکر نکنم(مشکلی داشته باشه) اما دختر می تونه بره و مشکلی نداره. خیلی ها هستند حتی در شهرمون خور که مثلا دختر ازدواج کرده و به مدرسه هم می ره این به نظر بنده خیلی کار خوبی هست.
شوهر هم دیگه باید به کار بره برای امرار معاش و چرخاندن زندگی خود و همسرش و همچنین کسب علم اگه دلش بخواد
در کل من با چند نفر که بار علمیشون در این زمینه خیلی بالاتر از من و شما بود صحبت کرد ام و حتی می خواستم بهشون اثبات کنم که ازدواج با سن کم خوب نیست اما بیشترشون جوابشون رو با کتاب آسمانی قران کریم دادند و همچنین با گفته های رسول خدا (ص) که نمی شه دیگه حرف اینا رو زمین زد.
در اینجا از آقا صالحی هم خواهش دارم بحث رو زیاد پر حجمش نکنند و نظر ایشون در چند جمله کوتاه می خواستم نه در 2 صفحه
چون ما هم درک داریم و می تونیم در چند جمله کوتاه بفهمیم که چی می گی
و نمی خواد در چند صفحه بحث رو پیچیده و سر در گم کنی.
(ادامه نظر: پیشنهاد یک بحث در کنفرانس در بخش نظرات)
--------------------------------------------------------------------------------------
شهرام:
دوست گرامی" اسمم را نمیگم"
لطفاً چند مورد را برایم روشن کنید تا متوجه حرفهاتون بشم:
1. تعریف شما از تخصص چیه؟
2.بنده در کدوم قسمت تخصص ندارم که اظهار نظر کردم
3.بنده مخالف چی هستم
4.موضوع کنفرانس تون را به صورت مشخص بیان بفرمایید، ما در خدمتیم
5. فکر میکنم بعضی از نظرات را خوب نخوندید(اگه برگردین به 16 نظر قبل بنده در توضیح حرف شما نوشتم که عقیده ام چیه:

"...وگرنه اگر کسی بتونه این مشکلات و مشکلات اقتصادی اش را حل کنه که فکر نکنم کسی با ازدواج با سن کم مخالف باشه..."
امیدوارم ابهاماتتان رفع شود.
----------------------------------------------------------------------
اسمم را نمیگم:
توی یکی از نظراتت گفتی :
"...وگرنه اگر کسی بتونه این مشکلات و مشکلات اقتصادی اش را حل کنه که فکر نکنم کسی با ازدواج با سن کم مخالف باشه..."
حالا پیامبر (ص) فرموده شما ازدواج کنید اگر پول ندارید منظورش همون مسائل اقتصادی شما بوده ها وقتی پیامبر خدا اینو گفته دیگه ما نباید ضدکنیم و بگیم نه آخه نمی دونم چرا تا کی می خوای از حقیقت فرار کنی هر کی ممکنه ای تلخی رو بچشه اما عیب که نیست !
---------------------------------------------------------------------
شهرام:
دوست عزیز" اسمم را نمیگم" اول که سوالات قبلی من را جواب ندادین!!
بعد هم اینکه چرا شما بالاجبار میخواهید بفرمایید ما ضد دین و پیامبر گرامی مون صلوات الله علیه حرف زدیم؟ واقعاً باعث شگفتی است...
-------
حرف ما در این مطلب این است:
با این رسم و رسوماتی که ما داریم به اشتباه به امر خیر ازدواج اضافه میکنیم، و با این شرایط اجتماعی که داریم به اشتباه میسازیم(گرانی مسکن، بالارفتن سطح توقعات، جهیزیه های سنگین،بیکاری و...که در متن هم اشاره شده)متأسفانه داریم کاری میکنیم که ازدواج برای یک "جوان" آرزویی محال شود...
که هدف این مطلب این است که راه حل های ممکن را برای رفع این موانع ارائه دهیم تا انشالله نسل آینده با مشکلات نسل امروز مواجه نشود و بتواند برای ازدواج کردن راحت تر و بهتر تصمیم بگیرد...
--------------------------------------------------------------------
 ....:
زمانی برای ازدواج نکردن
تا زمانی که شخص مناسب و مورد علاقه خود را پیدا نکرده اید ازدواج نکنید.
درست همانطور که نشانه هایی برای آماده بودن شخص برای ازدواج وجود دارند، نشانه هایی هم هستند که میگویند: زمان ازدواج نرسیده است.

بسیاری از افراد میتوانند با نگاهی به گذشته بگویند که چرا در آن زمان آماده ازدواج نبوده اند و اینکه این آماده نبودن چگونه به جدایی آنها منجر شده است.
بررسی انگیزه های ازدواج، قبل از آغاز زندگی مشترک کمک میکند تا اشتباه نکنید. در اینجا به چند انگیزه نادرست برای ازدواج اشاره شده است و پرهیز از ازدواجی که به دنبال چنین عواملی صورت بگیرد، شاید کار عاقلانه ای باشد. در هر مورد به راه حلهایی نیز اشاره کرده ایم که شاید راه گشا باشند.

اگر به هر حال راضی به ازدواج در این شرایط هستید، لااقل میدانید که به چه ریسکی دست زده اید و با چشم بازتری وارد زندگی مشترک خواهید شد.
---------------------------------------------------------------------------
....:
a ) برای فرار از یک خانواده فقیر، آشفته یا شوربخت. به جای ازدواج به تحصیل در جایی دور از خانه و یا کار کردن در شهر دیگر بپردازید. بر روی ساختن یک شخصیت مستقل و با روانی سالم متمرکز شوید تا بتوانید یک زندگی سالم و سعادتمند داشته باشید. هرچه خانواده شما ناهنجارتر باشد، شما به کوشش بیشتری نیاز دارید تا اشتباه والدین خود را تکرار نکنید.

b ) هنگامی که بسیار جوان و ناپخته هستید. از دوران نوجوانی خود لذت ببرید و تا زمانی که به بلوغ فکری لازم نرسیده اید و سنتان بالاتر نرفته است، به ازدواج نیندیشید.

c ) هنگامی که در معاشرت با جنس مخالف بی تجربه هستید. معاشرتهای ساده و دوستانه با جنس مخالف به شما کمک میکند تا تیپهای مختلفی از افراد را بشناسید و به نیازها و خواسته های خود از شریک زندگی بیشتر پی ببرید و افراد سازگار با خود را از افراد ناسالم و ناسازگار تشخیص دهید.

d ) هنگامی که تازه فارغ التحصیل شده اید، هرگز خودکفا نبوده ایدو به عنوان یک آدم مجرد روی پای خود نایستاده اید، هیچ شغل یا درآمد مشخصی ندارید، از تنها ماندن میترسید و دوستانتان دارند به سراغ زندگی خود میروند. به جای اینکار، تحصیلات و تخصص خود را کامل کنید. حرفه ای را انتخاب کنید که قابلیتهای متعددی داشته و بتواند شما و خانواده تان را برای همه عمر حمایت کند. به عنوان یک فرد مجرد (حتا در خانه والدین) بیاموزید که مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرید، صورت حسابها را پرداخت کنید، پس انداز کنید و زندگی متعادلی داشته باشید. بیاموزید که بدون احساس بی کسی، تنها بمانید و در عالم تجرد شاد باشید.
---------------------------------------------------------------------------
....:
e ) اگر قصد دارید حسادت کسی را برانگیزید. خود را درگیر چنین ازدواجی نکنید! به جای آن به مطالعه کتابهای روانشناسی و یا مشورت با روانکاو بپردازید و تا از نظر احساسی به بلوغ برسید. تا زمانی که به بلوغ فکری نرسیده اید با هیچ کس ازدواج نکنید. شما باید رفتارهای بزرگسالان را فرا بگیرید و بتوانید با مهارت از صدمه دیدن خود جلوگیری کنید.از طریق مشاوره یا شرکت در کلاسهای مربوطه، بیاموزید که به جای رفتارهای شدید و خصمانه، مشکلات را به طور دوستانه و با گفتگو حل کنید.
f ) ازدواج برای به دست آوردن عزت نفس. با مشاوره و مطالعه روانشناسی، با افکار مثبت، عزت نفس خود را افزایش دهید. تا زمانی که از خودتان مطمئن نشده و با خود روراست و راحت نیستید، ازدواج نکنید. در آن زمان هم کسی را انتخاب کنید که با شما سازگار باشد و شما از روی کمبود عاطفی به دنبالش نرفته باشید.
g ) چون همه ازدواج کرده اند...با مطالعه و مشاوره به بلوغ بیشتری دست یابید و تا زمانی که شخص مناسب و مورد علاقه خود را پیدا نکرده اید ازدواج نکنید.

h ) ازدواج با کسی که با او آشنا هستید و با وجودی که رابطه شما خسته کننده و فاقد جذابیت است، به دلیل بالا رفتن سن و یا اینکه تصور میکنید شخص مناسبتری پیدا نمیکنید، به زندگی مشترک فکر میکنید. با یک فرد آگاه و دنیا دیده و یا یک روان کاو مشورت کنید و ماجرای خودتان را برایش تعریف کنید تا بدانید واقعا تا چه حد با این شخص سازگار هستید. تا زمانی که کاملا از توافق بینابین و امکان ایجاد یک ازدواج موفق مطمئن نشده اید، ازدواج نکنید. اگر شخصی که در زندگی شما وجود دارد چندان با شما سازگاری ندارد، وقت هیچ کدامتان را تلف نکنید و به دنبال شخصی مناسب باشید.

i ) اگر زمان کافی با یکدیگر نگذرانده اید و نمیدانید که با هم توافق دارید یا خیر. اگر شخص مورد نظر، زمان کافی برای پرداختن به این رابطه ندارد و آنرا در اولویتهای خود قرار نمیدهد، موضوع را با او درمیان بگذارید و ببینید که میتوانید به یک توافق دو جانبه برسید یا خیر. اگر به تازگی با شخصی آشنا شده اید، مدتی به خودتان زمان بدهید تا یکدیگر را بشناسید. اگر این شخص از شما دور است و شما بیشتر از نامه، تلفن و ای• میل استفاده میکنید، تا زمانی که یکدیگر را از نزدیک نشناخته اید و این رابطه محکم نشده است، تن به ازدواج ندهید.
----------------------------------------------------------------------
....:
j ) هنگامی که مدت زیادی از جدایی یا بیوه شدن یکی یا هردو شما نگذشته است. به جای عجله در ازدواج، بیشتر با یکدیگر معاشرت کنید و درک کنید که به خاطر شرایط خاص احساسی خودتان یا طرف مقابل، این آشنایی ممکن است در هر لحظه به پایان برسد. زیرا هنگامی که رنج جدایی از شریک قبلی التیام یافت، هر یک از شما ممکن است متوجه ناهماهنگیها و ناسازگاریهایی شوید که دیگر تمایلی به ادامه رابطه نداشته باشید.

k ) اگر یک نفر یا هردو شما از مشکلات حاد روانی یا شخصیتی رنج میبرید. با یک روانشناس به درمان خود بپردازید و اگر طرف مقابل شما مشکل دارد، با او نزد مشاور خانواده یا روان کاو بروید و بر قضاوت این افراد مبنی بر امکان پذیر بودن رابطه، اعتماد کنید. اگر شخص مورد نظر شما اعتیاد دارد، انگیزه ای برای درمان شدن ندارد یا سوءاستفاده گر است، به کمک روانکاو یا مشاور به سرعت به رابطه خاتمه دهید.

l ) اگر یک یا هردو شما به رفتارهای خشن تمایل دارید یا دارای سابقه خشونت جسمی، جنسی یا کودک آزاری هستید. اگر این سابقه و تمایل در خود شما وجود دارد، به سرعت به دنبال درمان خود باشید و در باره این تمایلات خود برای او بگویید تا درمان شما را در اولویت قرار دهد.

m ) اگر این شما هستید که قربانی خشونت شده اید هم باید برای کمک به خود با یک روانپزشک مشورت کنید و تا زمانی که بتوانید از سلطه شریک خشونت طلب خود آزاد شوید، تحت درمان و احتمالا مراقبت مراجع قانونی باقی بمانید.
---------------------------------------------------------------------------------
جوان خوری اواره:
می خواهم بدونم که چرا دخترهای خوری با مردهای غریبه ازدواج میکنند؟
---------------------------------------------------------------------------------
جوان خوری اواره:
به نظر بنده كه 23 سن دارم و از سن 16 سالگي كار مي كنم از ساعت 8 صبح تا 12 شب در كشور عربي، بعد از 7 سال كار و تلاش شبانه روزي بنده  نتوانستم يك زميني كوچكي بخرم و نتوانستم يك خانه بسازم و هنوز هم مجردم! خودم نمي دانم كي آمادگی براي زن گرفتن داشته باشم
هر جواني احتياج به مخالف جنس خودش دارد پس چگونه مي خواهي جامعه سالم بماند؟
هر جوان مذكر از سنين 16 تا 24 سالگي احتياج به مخالف خودش دارد
متاسفانه در خور رسم است كه هر جواني كه خانه و ماشين و پول نداشته باشه به ان زن نمي دهند اين مشكل جوانان نيست مشكل پولدارهاي شهر است
پس جوان كه احساس جواني مي كند تشكيل زندگي نداده تكليف او چيست
او مجبور است در كوچه ها دنبال چشم چراني باشد يا اين كه به دختر مردم تجاوز كند
اي مسولين محترم شهر خور اگر مي خواهيد جامه خور سالم بماند به جواناني كه واقعا كار مي كنند ولي دستشان به دهانشان نمي رسد كمك كنيد
امتحان كنيد اگر سالم نشود من خودم را معرفي مي كنم تمامي اهالي شهر بيايند
تف  بر صورت من بيندازند
------------------------------------------------------------------------
جوان آوراه خوری:

من تا حالا ندانستم كه اين زمين شهرك نخبه مال كي بوده وكي ها خريدند
مسلماً بولدارهاي شهر در ضمن اين زمينها به مبلغ 3 مليون كه به فروش مي رسيد مال
جوانان بوده نه مال اقوام شوراء و شوراء و نه مال پولداران شهر كه هر نفر 3 تا 4 تا دارند پس جوانان مثل من از كجا دلمان خوش باشد تا برويم كار بكنيم و تشكيل خانواده بدهيم
جوان وقتي كه زن ندارد هيج احساسي بر گردنش نيست وبه دنبال عياشي مي رود
و در كوچه و پس كوچه ها پرسه مي زند... مزاحم مردم مي شود
كسي است حرف من را قبول داشته باشه؟
اميد وارم كه منظور حرف من را فهميده باشيد
--------------------------------------------------------------------

شهرام:

در مورد قیمت زمین که اشاره کردین، در واقع مشکل کل جامعه ایران است که بر اثر سیاستهای دولت یا نوع فرهنگ حاکم بر جامعه حال ایران حادث شده است.
در این میان در خور بر خلاف شهرها و روستهای اطراف این گرانی ها به دلایل زیادی که بخش از آن ناشی از بی ظرفیتی بعضیها در استفاده از پول و همچینین سود دهی بسیار زیاد خرید و فروش زمین در خور است، به قشر متوسط به پایین فشار زیادی وارد ساخته... که حتی سخنرانی های علمای دینی در این مورد که بارها تأکید کرده اند: "این خرید و فروش بیش از حد زمین نوعی احتکار است..."، نیز جواب نداده است. یعنی کسی که به دنبال سود است زیاد برایش این مسائل مهم نیست، حتی به راحتی حرف علمای دینی را هم زمین میزنند... گویا این مسئله از ریشه مشکل دارد. به هر حال فعلاً با این وضعیت نمیشه زیاد به ارزان شدن زمین و مصالح جهت ساخت خانه امیدوار ماند... پس چاره کار را باید در جایدیگر یافت... مثلاً اجاره نشینی، قناعت بیشتر، پایین آوردن سطح ارزوها و ساختن با مسائل و مشکلات پیش رو...
....

--------------------------------------------------------------------

شهرام:

...
بنابراین شاید این مسئله توجیه خوبی برای مزاحمت ناموس مردم و مردم آزاری و... نباشد. و شاید اصلاَ دلیل صحیحی برای این گونه رفتارها نباشد... چون ممکن است هیچ جوانی با این بنیه مالی نتواند در خور زمین بخرد، پس اگر همه بخواهند به این دلیل دست به همچین کاری بزنند که دیگه خدا خودش رحم کند، میشه هرج و مرج و...
در مورد زمین های شهرک عمران(نخبه) هم تا جایی که ما مطلع هستیم؛
این زمینها طبق قانون وزارت مسکن(بنیاد مسکن) بایستی بعد از آماده سازی با قیمت های مناسب در اختیار قشر کم در آمد و نیازمند قرار میگرفت، و اوایل هر قواره زمین 2 میلیون تومان واگذار میشد، که پس از مدت کمی این قیمت به 3 و 5 و 7 و 11 و20 و الان خدا تومان رسیده است. در واقع حرص بیش از حد پولدران شهر و مسئولان واگذاری زمین خود به خود این مسئله را رقم زد.
و الان دیگه تقریباً غیر کنترل شده است چون مردم خودشان دارند زمینها را بین خود خرید و فروش میکنند،
...

--------------------------------------------------------------------

شهرام:

...
و حتی مردم اوز و لطیفی و لار و ... نیز به دلیل سود دهی زیاد این زمین ها اقدام به خرید آنها کرده اند...!! با وجودی که تاریخ ثابت کرده هیچ غیر خوری حاضر نیست در خور زندگی کند و "صاحب زمین" شود،چون مردم خور به هر قیمتی شده زمین را از آنها باز خرید کرده اند...!!
ولی به هر حال آنها فقط برای سود بیشتر، زمینها را خریداری کرده اند و به قیمت های بالا به همشهریان گرامی میفروشند، که کاملاَ طبیعی است، چرا که هر کسی به دنیال سود بیشتر است...حتی اگر در کره ماه باشد...!
و خبر دیگر اینکه:
تازگی ها به دلیل امکانات مناسب این زمینها، مردم دارند زمینهای آبا و اجدادی خود را میفروشند(حتی زمین های حسین آباد) و از شهرک عمران زمین میخرند...و کار به جایی رسیده که دیگر بیشتر مردم خور(کسانی که پولدار هستند، یا کسانی که دیگر زمین های خود را فروخته اند) در اینجا زمین دارند
یعنی این زمینها همه گیر شده است، ولی به قیمتی گزاف که منصفانه نیست.
پیشنهاد میشود شما هم اگر زمین آبا و اجدادی دارین بفروشین و اقدام به خرید و ساخت و ساز زمین کنید، وگرنه با این حقوق بخور و نمیر امارات و ... حالا حالا ها باید قید ازدواج و خانه و ...را بزنید...
متأسفانه ...
از ماست که بر ماست...

----------------------------------------------------------------------------------

 

 

نوشته شده در 86/01/09ساعت 5 توسط شهرام صالحی| |

 

(*)(*)(*) اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن خورشيد گريه کنيم .....(*)(*)(*)..... بدون شک لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهيم داد (*)(*)(*)
 

:اين صفحه را به دوستان خود ايميل کنيد
------------------------------------------------------------
نام دوستتان:
ايميل دوستتان
نام شما:
ايميل شما:

بازگشت به صفحه اصلي وبلاگ
يادداشتهاي يک خوري