تبليغاتX
يادداشتهای يک خوری - شعور یا سواد
 
يادداشتهای يک خوری
 
 
...شاید برای آغاز با هم بودن باید نوشت، امتحان کنیم
 

 

شما به چه کسی می گویید " با سواد" یا " بی سواد" ؟

به نظر شما سواد ما به چه چیزی بستگی دارد ؟

آیا به صرف اخذ مدرک لیسانس ، فوق لیسانس ، دکترا یا بالاتر ، ما انسانهای با سوادی به حساب خواهیم آمد ؟

آیا فقط در صورت داشتن مدرک ما با سواد خواهیم بود؟

 

دو قصه واقعی زیر را بخوانید ، بعد خودتان در مورد بسیاری از قضایای روزمرّه و اتفاقاتی که تا به حال با آن مواجه شده اید و در حیرت مانده اید قضاوت کنید: که مدرک چقدر می تواند در رفتار و اخلاق ما تأثیر داشته باشد:

 

 

 

 

سال 1383 سر یکی از کلاسهای درس یکی از استادهای دکترا نشسته بودیم، راستش از ایشان خیلی حساب می بردیم ، خودشان تعریف می کردند که تا به حال چند مقاله ی علمی در نشریات معتبر دنیا به چاپ رسانده اند ... به خاطر همین فعالیت ها و رفتارها ، ایشان را انسانی با سواد تلقی می کردیم ...

 

هنوز فراموشمان نشده، آن روز که یکی از همکلاسی هایمان با چهره ای غم زده و خسته ، کمی دیر وارد کلاس شد، استاد با عصبانیت گفتند : مگر من بارها تأکید نکرده ام ، بعد از حضور من، کسی وارد کلاس نشود...

دوستمان مظلومانه جواب دادند : استاد ببخشید ، من نزدیک به یک هفته است که دانشگاه نیامده ام، آخه خانه مان در یک حادثه آتش سوزی سوخته است و کلاً درگیر ماجراهای آن بوده ام...

 

شاید باورتان نشود ، همان استاد باسوادمان!! همان آقای دکتر!! این چنین پاسخ دادند: خودت که زنده ای ... به من چه ربطی دارد که خانه تان سوخته است...!!

همه یک دفعه شوکه شدیم ،

گویا آب سردی بر پیکر تب زده همکلاسی غم زده مان ریختند...

هنوز هم باورمان نشده است که یک انسان به اصطلاح با سواد بتواند با این وقاحت سخن بگوید...

 

آن روز همه، بار دیگر به این حرف جناب سعدی رحمة الله علیه ایمان آوردیم که:

 

تو کز محنت دیگران بی غمی ......نشاید که نامت نهند آدمی

 

 

آری این چنین بود و گذشت... اما چه خاطره تلخی بود که برای همیشه در اذهانمان ماند...

و آن روز بود که فهمیدیم " سواد " الزاماً شعور نمی آورد...

و مطمئن شدیم که سواد بدون " شعور " و " معرفت " هیچ ارزشی ندارد...

به قول بزرگی:

 

معرفت درّ گرانی است به هرکس ندهند

 

پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند

 

 

 

 

 

یکی از رفقا چند وقت پیش تعریف می کرد ، که قبل از امتحانات پایان ترم همین امسال با ناراحتی کلیه مواجه شدم، به گونه ای که دیگر طاقتم به سر آمده بود ، سر جلسات امتحان از درد به خود می پیچیدم...

 

سر جلسه یکی از امتحانات دروس تخصصی بودیم که استاد دکترایمان که از با سوادان قدیم بودند ، آمدند بالای سرم و گفتند : چه مشکلی داری که اینگونه در تب و تابی؟

خیلی خلاصه وار مریضی ام را برایشان توضیح دادم...

 

حرفی زدند که از حیرت داشتم شاخ در می آوردم، باورم نمی شد که این حرف را از آن شخصیت معروف شنیدم، با ملایمت و عطوفت پدرانه ای گفتند چرا به من اطلاع نداده ای ؟

نیازی نیست با این وضعیت ، فشار امتحان را تحمل کنی، نامت را بر بالای برگه بنویس و هر چه قدر که در توانت است برگه را پر کن... از بابت نمره هم هیچ نگرانی به خود راه نده...

 

همچنان در حیرت مانده بودم که در عین ناباوری گفتند : می خواهی برسانمت بیمارستان...

 

آری اینچنین گذشت ... و چقدر آرام می شوم وقتی که نام آن فرزانه را در ذهنم تداعی می کنم...

 کاش همه ی با سوادان و تمامی مدعیان سواد و مدرک مانند این استاد سالخورده ، شعور و معرفت داشتند...

 

خوش به سعادت آنان که درّ گران معرفت را زیباتر از پر طلاووس یدک می کشند...

 

 

 

 

بیان این دو ماجرا، شاید حداقل تلنگری باشد که زیاد به مدرک خود تکیه نکنیم، و زیاد دیگران را با مدرکشان شخصیت ندهیم...

 

چرا که هر مدرکی لیاقتی می خواهد و هرکسی نیز لایق آن نیست...

 

و چه انسانهای بی مدرکی که شعور و معرفت شان آنقدر ارزشمند است که شاید هرگز خلاً «بی مدرکی» را در مورد آنها احساس نکنیم؛

 

راستی بیایید هم اینک کمی فکر کنیم :

که چند بار در زندگی ، خواسته یا ناخواسته ، در حق – شهر- دوستان - پدر ها و مادرها – معلمان و استادان – و همه ی آنهایی که به نحوی در زنگی روز مره ما حضور دارند –

و - بخصوص خودمان –

با وجود داشتن آگاهی و به قولی سواد ،

بی معرفت بوده ایم ، یا دلی را شکسته ایم...

 

 

کاش .... یک – انسان – با معرفت- با سواد – باشیم....

 

 

 

 

 

نظرات دوستان در مورد موضوع شعور یا سواد:

 

نعمان اسماعیلی:

به نظر من قبل از اینکه بیایم بگیم ؛ با سواد به کیا می گن ...

بیایم ببینیم بی سواد به کیا می گن؛

آخه بی سوادامون بیشتر از با سوادا هستن...

----------------------------------------------------------------------------------------------------

حمید.م:

این موضوعه بحث برانگیزیه که می شه از دو دید بهش نگاه کرد:

یکیش اینه که در دانشگاه ها به کیفیت درس توجهی نمی شه و درس خوندن جنبه ی فورمالیته داره و اصل همون مدرکه(که من تا حدودی باهاش موافقم که در دانشگاه ها اینجوریه (مخصوصا آزاد))

یکی هم اینه که آیا سواد همان انسانیت هست؟؟؟یعنی هرکسی که مدرک بالا داره یعنی انسانه؟؟؟؟(که من در این مورد تا حدودی باهاش مخالفم)

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 الهه:
به نظر من همونجور که خود شما اشاره فرمودید در بعضی مواقع باسوادها بی شعور تر از افراد بی سوادند و انگار نه انگار که سوادی در کار بوده ...

به نظر من شعور شاید 50% یا کمتر به سواد ربط داره شعور به خانواده و اعتقادات دینی ومذهبی و..... ربط داره

----------------------------------------------------------------------

سمیه:

به نظر من داشتن سواد فقط به دست آوردن مدرك تحصيلي نيست و اينكه چه كسي با سواد محسوب ميشه يه مقوله ي جدا هست كه جاي بحث دارد و در اينجا فقط خلاصه اي از اون رو مي تونيم بياوريم...
همانگونه كه در مثال اول فرموديد ،فهميديم كه داشتن مدرك تحصيلي ،بدون نداشتن درك شعور و معرفت هيچ ارزشي ندارد .
خيلي از افراد هستند كه سواد يا به قولاً مدرك بالايي ندارند اما معرفت يا شعوري كه دارند با ارزش تر از همه چيز هست .
مدرك مهم است اما در صورتي كه لطمه اي به رفتار خداپسندانه وارد نكند.
و آدم با سواد كسي هست كه علم استفاده از سواد و مدرك تحصيلي خود را داشته باشد اگر چه شايد مدرك نداشته ولي علم استفاده از معرفت را نيز داشته باشد باز هم باسواد است.

---------------------------------------------------------------------------------
قاسمی(مدیر وبلاگ دخت کنگ):

همانطور که خودتان فرمودید شعور و درک هر فرد بالاتر از تحصیلات آکادمیک حتی در مقطع دکتراست...

البته من چون معلم هستم این نوید را بدهم :

هستند معلم هایی در میان نسل جدید که مانند آن استاد بزرگوار کرم و شعور فوق العاده داشته باشند.

---------------------------------------------------------------------

ج:

مسئله شعور شد كمي به خودم انديشيدم سپس خواستم اين را بنويسم:
يادمه تقريبا 5 سال پيش برادم يك كامپيوتر خريده بود و مدرسه هم رها كرده بود ...

پسر دائي ام هم به جاي مشورت با برادرم ، برادرم را مسخره مي كرد كه كامپيوتر خريده براي بازي

پسر دائي ام خودش درسش رو مي خوند ، ولی برادر من - كه پسر عمه اش بود- را مسخره ميكرد...

اما مي خواهم حرف روزگار رو بگم كه:

پسر دائي ام كه ليسانش رو گرفته بود ، ديد كه اينجا كار بهش نمي دن ...

رفت ابوظبي مغازه پدرش كار كند ...

يا افكار ناپسندانه اي دیگه ای كه بعضي از خوري ها انجام مي دهند:

مثلا اگر كسي ليسانش رو گرفته ، كسي ديگه رو از درس خواندن باز مي داره و براي اون حسودي مي كنه ...

متاسفانه افرادي هم در خور هستند كه مدرك گرفته اند اما شعور يا معرفت ندارند...

يك ضرب المثلي از قديم شُگُتِه : مَسخَرَه اَكسي مَكُن كه ، اَخوت بَرَ  اَگَردِه

در اين جامعه امروزي كه بيشتر در شهر خور مشاهده كرده ام ديده ام كه :

مردم درحق يك ديگر حسود هستند، اگر كسي مالي دارد نمي خواهد كسي ديگري داشته باشد و ....
شايد اين حرف هايي كه من زدم شما با خود بگوييد چه ربطي دارد به شعور و با سواد بودن و ...

اگر كمي به خود بيانديشيم مي فهميم كه واقعا در روزگار تلخي قرار گرفته ايم

و بايد دنبال چاره اي باشيم...

-------------------------------------------------------------------

حمید.ح

هرچه به گندد نمکش میزنند ........ وای به روزی که بگندد نمک

-------------------------------------------------------------------

عبدالله از اَهِل:

 

یک مثل هندی است که میگه:
اگر کسی را تحقیر کردی، معنایش این است که خودت بی شخصیت هستی...

-----------------------------------------------------------------

احمد رضایی (فرزند محمد رضا):

هرگز روح خود را از نگاه خود پنهان مدار تا با خویشتن در ریا نباشی.

-----------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  85/12/17ساعت 2  توسط شهرام صالحی  | 
 
  بالا